و زآن پس بخوردند چیزی که بودز خوردن سوی خواب رفتند زودبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
و زآن پس بخوردند چیزی که بودز خوردن سوی خواب رفتند زودهم آنگه برآمد یکی باد و ابرهوا گشت بر سان چشم هژبرچو برف از زمین بادبان برکشیدنبد نیزهٔ نامداران پدیدیکایک به برف اندرون ماندندندانم بدان جای چون ماندندزمانی تپیدند در زیر برفیکی چاه شد کنده هر جای ژرفنماند ایچ کس را از ایشان توانبرآمد به فرجام شیرین روانهمی بود رستم بر آن کوهسارهمان زال و گودرز و چندی سواربدان کوه بودند یکسر سه روزچهارم چو بفروخت گیتی فروزبگفتند کاین کار شد با درنگچنین چند باشیم بر کوه و سنگاگر شاه شد از جهان ناپدیدچو باد هوا از میان بردمیددگر نامداران کجا رفتهاندمگر پند خسرو نپذرفتهاندببودند یک هفته بر پشت کوهسر هفته گشتند یکسر ستوهبدیشان همه زار و گریان شدندبر آن آتش درد بریان شدندهمی کند گودرز کشواد مویهمی ریخت آب و همی خست رویهمی گفت گودرز کاین کس ندیدکه از تخم کاووس بر من رسیدنبیره پسر داشتم لشکریجهاندار و بر هر سری افسریبه کین سیاوش همه کشته شدهمه دوده زیر و زبر گشته شدکنون دیگر از چشم شد ناپدیدکه دید این شگفتی که بر من رسیدسخنهای دیرینه دستان بگفتکه با داد یزدان خرد باد جفتچو از برف پیدا شود راه شاهمگر بازگردند و یابند راهنشاید بدین کوه سر بر بدنخورش نیست ز ایدر بباید شدنپیاده فرستیم چندی به راهبیابند روزی نشان سپاهبرفتند زان کوه گریان به دردهمی هر کسی از کسی یاد کردز فرزند و خویشان وز دوستانو زآن شاه چون سرو در بوستانجهان را چنین است آیین و دیننماندست همواره در به گزینیکی را ز خاک سیه برکشدیکی را ز تخت کیان درکشدنه ز این شاد باشد نه ز آن دردمندچنین است رسم سرای گزندکجا آن یلان و کیان جهاناز اندیشه دل دور کن تا توانپایان بخش ۴۶ ـ گرفتاری پهلوانان در برف و اندوه گودرز
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.