جهاندار شد پیش برتر خدایهمی خواست تا باشدش رهنمایبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
جهاندار شد پیش برتر خدایهمی خواست تا باشدش رهنمایهمی گفت کای کردگار سپهرفروزندهٔ نیکی و داد و مهراز این شهریاری مرا سود نیستگر از من خداوند خشنود نیستز من نیکوی گر پذیرفت و زشتنشستن مرا جای ده در بهشتچنین پنج هفته خروشان به پایهمی بود بر پیش گیهان خدایشب تیره از رنج نغنود شاهبدانگه که برزد سر از برج ماهبخفت او و روشن روانش نخفتکه اندر جهان با خرد بود جفتچنان دید در خواب کاو را به گوشنهفته بگفتی خجسته سروشکه ای شاه نیکاختر و نیکبختبسودی بسی یاره و تاج و تختاگر ز این جهان تیز بشتافتیکنون آنچه جستی همه یافتیبه همسیایگی داور پاک جایبیابی بدین تیرگی در مپایچو بخشی به ارزانیان بخش گنجکسی را سپار این سرای سپنجتوانگر شوی گر تو درویش راکنی شادمان مردم خویش راکسی گردد ایمن ز چنگ بلاکه یابد رها ز این دم اژدهاهرآنکس که از بهر تو رنج بردچنان دان که آن از پی گنج بردچو بخشی به ارزانیان بخش چیزکه ایدر نمانی تو بسیار نیزسر تخت را پادشاهی گزینکه ایمن بود مور از او بر زمینچو گیتی ببخشی میاسای هیچکه آمد ترا روزگار بسیچچو بیدار شد رنج دیده ز خوابز خوی دید جای پرستش پر آبهمی بود گریان و رخ بر زمینهمی خواند بر کردگار آفرینهمی گفت گر تیز بشتافتمز یزدان همه کام دل یافتمبیامد بر تخت شاهی نشستیکی جامهٔ نابسوده به دستبپوشید و بنشست بر تخت عاججهاندار بییاره و گرز و تاجپایان بخش ۳۱ ـ پیام سروش در خواب کیخسرو
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.