چو نیمی ز تیره شب اندر گذشتسپهر از بر کوه ساکن بگشتبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو نیمی ز تیره شب اندر گذشتسپهر از بر کوه ساکن بگشتسپهدار ترکان بنه بر نهادسپه را همه ترگ و جوشن بدادطلایه بفرمود تا ده هزاربود ترک برگستوان ور سوارچنین گفت با لشکر افراسیابکه من چون گذر یابم از رود آبدمادم شما از پسم بگذریدبه جیحون و زورق زمان مشمریدشب تیره با لشکر افراسیابگذر کرد از آموی و بگذاشت آبهمه روی کشور به بی راه و راهسراپرده و خیمه بد بی سپاهسپیده چو از باختر بردمیدطلایه سپه را به هامون ندیدبیامد به مژده بر شهریارکه پردخته شد شاه ز این کارزارهمه دشت خیمهست و پردهسرایز دشمن سواری نبینم به جایچو بشنید خسرو دوان شد به خاکنیایش کنان پیش یزدان پاکهمی گفت کای روشن کردگارجهاندار و بیدار و پروردگارتو دادی مرا فر و دیهیم و زورتو کردی دل و چشم بدخواه کورز گیتی ستمکاره را دور کنز بیمش همه ساله رنجور کنچو خورشید زرین سپر برگرفتشب آن شعر پیروزه بر سر گرفتجهاندار بنشست بر تخت عاجبه سر بر نهاد آن دل افروز تاجنیایش کنان پیش او شد سپاهکه جاوید باد این سزاوار گاهشد این لشکر از خواسته بینیازکه از لشکر شاه چین ماند بازهمی گفت هر کس که اینت فسوسکه او رفت با لشکر و بوق و کوسشب تیره از دست پرمایگانبشد نامداری چنین رایگانبدیشان چنین گفت بیدار شاهکه ای نامداران ایران سپاهچو دشمن بود شاه را کشته بهگر آواره از جنگ برگشته بهچو پیروزگر دادمان فرهیبزرگی و دیهیم شاهنشهیز گیتی ستایش مر او را کنیدشب آید نیایش مر او را کنیدکه آن را که خواهد کند شوربختیکی بی هنر برنشاند به تختاز این کوشش و پرسشت رای نیستکه با داد او بنده را پای نیستبباشم بدین رزمگه پنج روزششم روز هرمزد گیتی فروزبرآید برانیم ز ایدر سپاهکه او کین فزایست و ما کینه خواهبدین پنج روز اندر این رزمگاههمی کشته جستند ز ایران سپاهبشستند ایرانیان را ز گردسزاوار هر یک یکی دخمه کردپایان بخش ۹ ـ گریز شبانهٔ افراسیاب از آوردگاه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.