جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
۴۷ بخش برای خواندن
بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود
بخش ۲ ـ آراستن سپاه کیخسرو برای جنگ بزرگ
در این بخش از داستان، پس از پایان کار پیران ویسه، شاه پیروز کیخسرو با لشکری بزرگ به جنگ میرود.
بخش ۳ ـ آمادگی افراسیاب برای رویارویی با کیخسرو
سپهدار توران از جانب جاج بر تخت عاج نشسته و با لشکری انبوه و سرفراز به مرز کروشان آمده است.
بخش ۴ ـ رایزنی افراسیاب و شیده دربارهٔ جنگ
شاه به خبرهایی از ترکان و افراسیاب پی میبرد که سپاهی از جیحون به سمت ایران حرکت کرده است.
بخش ۵ ـ پیام افراسیاب به کیخسرو
این متن شعری از فردوسی است که در آن شاه ایران، خسرو، به فرزندش، سیاوش، دستور میدهد تا به میان سپاه برود و یک مرد دانا از آنها بخواهد تا پیامی به کیخسرو…
بخش ۶ ـ پاسخ کیخسرو و آمادگی شیده برای نبرد
در این متن، کسی به نام قارن از طرف شاه مأمور میشود تا پاسخی به یک شاه دیگر (احتمالاً افراسیاب) دهد.
بخش ۷ ـ نبرد کیخسرو با شیده
در این متن، توصیف محیط جنگ بین ایرانیان و تورانیان و رویدادهای مربوط به آن ارائه شده است.
بخش ۸ ـ نبرد خونین سپاه ایران و توران
در این بخش از شعر، نبردی سخت و دلاورانه میان سپاه ایران و توران به تصویر کشیده شده است.
بخش ۹ ـ گریز شبانهٔ افراسیاب از آوردگاه
در این متن، توصیف مبارزاتی در شب تاریکی آمده است که سپاه افراسیاب در حرکت است.
بخش ۱۰ ـ نامهٔ پیروزی کیخسرو به کاووس
در این متن، دبیر به درخواست کیخسرو نامهای به شاه کاووس مینویسد و در آن پیروزیهای نظامی و شکستهای دشمنان را گزارش میدهد.
بخش ۱۱ ـ نبرد کیخسرو و افراسیاب در گلزریون
در این متن، جنگی میان ایرانیان و تورانیان به رهبری کیخسرو و افراسیاب توصیف شده است.
بخش ۱۲ ـ رسیدن کیخسرو به حصار گنگ
پس از دو هفته شادی و خوشی، کیخسرو به گنگ آمد و صدای نای و چنگ را شنید.
بخش ۱۳ ـ پیام افراسیاب با فرستادن جهن
در این داستان، پس از طلوع خورشید و روشن شدن آسمان، شاه در حال تفکر و اندیشه است.
بخش ۱۴ ـ پاسخ کیخسرو به پیام افراسیاب
شاه به پیغام جهنم خندید و به رزمجوی پاسخی داد.
بخش ۱۵ ـ گشودن گنگ به دست سپاه کیخسرو
در این بخش از شاهنامه، افراسیاب با گنج و تجهیزات جنگی لشکر خود را آماده میکند تا به جنگ رستم و ایرانیان برود.
بخش ۱۶ ـ گزارش گشودن گنگ به کاووس
در این متن، داستانی از نبردهای کیخسرو و افراسیاب روایت میشود.
بخش ۱۷ ـ گفتوگو بر سر نبرد دو شاه
در این اشعار، جنگی بزرگ بین دو لشکر، یکی از ایران و دیگری از توران، توصیف شده است.
بخش ۱۸ ـ شبیخون افراسیاب و پایداری ایرانیان
در این متن، افراسیاب فرمانده تورانی، تصمیم میگیرد شبانه به لشکر ایرانیان حمله کند.
بخش ۱۹ ـ پیامبری گیو به درگاه کاووس
در این متن، کیانیان به سرکردگی کاووس شاه، نامهای برای افراسیاب مینویسند.
بخش ۲۰ ـ پاسخ کاووس و پیام کیخسرو به مکران
داستان از آنجا شروع میشود که دبیر نامهای را برای شاه مینویسد و در آن از پیروزی فرزند شاه میگوید.
بخش ۲۱ ـ نبرد کیخسرو با شاه مکران
فرستاده شاه به مکران برگشت و خبر از جنگی عظیم آورد.
بخش ۲۲ ـ جستوجوی افراسیاب در گنگ و بازگشت کیخسرو
در این متن، افراسیاب از بیخبری کیخسروی در گنگ آگاه میشود و شبانه به دور از همه، به جستجوی شاه ایران میپردازد.
بخش ۲۳ ـ بازگشت کیخسرو به ایران و آذرآبادگان
شعر درباره سفر شاهی به بلخ و جشنهایی است که مردم برای استقبال از او برپا میکنند.
بخش ۲۴ ـ گرفتاری افراسیاب به دست هوم و گریز او
افراسیاب به خاطر ترس از دشمنان، به غاری در کوه پناه میبرد و از آنجا به دور از زندگی عادی، بیخورد و خواب میماند.
بخش ۲۵ ـ بیرون کشیدن افراسیاب از دریای چیچست
در این متن، داستان گودرز و گیو و آزادگان روایت میشود که به دریا نزدیک میشوند و گودرز در حال شکار ماهی است.
بخش ۲۶ ـ کیفر افراسیاب به دست کیخسرو
داستان به نبردی بین کیخسرو و افراسیاب اشاره دارد.
بخش ۲۷ ـ درگذشت کاووس و سوگواری کیخسرو
در این شعر، کاووس پس از دستیابی به امنیت و قدرت، به یزدان (خدا) راز دلش را میگوید و از او به خاطر بزرگی و بختش تشکر میکند.
بخش ۲۸ ـ اندیشهٔ کیخسرو دربارهٔ فرجام پادشاهی
این متن دربارهی افکار و احساسات یک شاه است که به وضعیت جهان و مسئولیتهای خود میاندیشد.
بخش ۲۹ ـ کنارهگیری کیخسرو و نگرانی پهلوانان
این متن به داستانی از شاهنامه فردوسی اشاره دارد که در آن خسرو، شاه ایران، پس از یک هفته عبادت و دوری از تخت شاهی به مقام سلطنت بازمیگردد.
بخش ۳۰ ـ چارهجویی پهلوانان و فراخواندن زال و رستم
بعد از گذشت یک هفته، غلغلهای در میان پهلوانان به پا شد و آنها گرد هم آمدند تا از بیداد و داد سخن بگویند.
بخش ۳۱ ـ پیام سروش در خواب کیخسرو
این متن درباره شاهی است که به خداوند دعا میکند تا او را هدایت کند و از خداوند نیکویی و رضایت میطلبد.
بخش ۳۲ ـ آمدن زال و رستم به درگاه کیخسرو
در این شعر، زال و رستم در آغاز هفته به هم میرسند و هر دو دلنگران و غمگین هستند.
بخش ۳۳ ـ پاسخ کیخسرو به پرسشهای زال
در این متن، خسرو به دانشی پیر و خردمند میگوید که از زمان منوچهر تا کنون، هیچ چیز جز نیکی و بیآزاری از او نمیداند.
بخش ۳۴ ـ اندرز زال به کیخسرو برای ماندن
در این شعر، زال (پدر رستم) به شاهی که تصمیمهای نادرستی میگیرد، هشدار میدهد.
بخش ۳۵ ـ توضیح کیخسرو دربارهٔ کنارهگیری از پادشاهی
کیخسرو در گفتوگویی با زال به تفکر و تأمل پرداخت و از حساسیت نسبت به کلامش آگاه بود.
بخش ۳۶ ـ پوزش زال از کیخسرو
چو دستان این سخن را شنید، بسیار متعجب شد و چشمانش از روی شاه تیره گردید.
بخش ۳۷ ـ سخن کیخسرو دربارهٔ پاداش پهلوانان
در این بخش از داستان، شاه در تخت زرین مینشیند و به بزرگان و دلاوران ایرانی اشاره میکند که همه ما در گذر زمان خواهیم رفت و هیچ چیز از ما باقی نخواهد ماند.
بخش ۳۸ ـ بخشیدن گنجها و اندرزهای کیخسرو
در این بخش از داستان، خسرو با گودرز صحبت میکند و به اهمیت استفاده درست از ثروت و گنج اشاره میکند.
بخش ۳۹ ـ ستایش ایرانیان از رنجهای رستم
در این متن، شخصی به ایرانیان میگوید که زمان شادابی و خوشحالی فرا رسیده است و از آنها میخواهد که از او خواستهای داشته باشند.
بخش ۴۰ ـ عهد کیخسرو برای رستم و زال
در این متن، شاه کیخسرو به دبیر دستور میدهد که نوشتهای بنویسد که عهدی برای سپهبد رستم باشد.
بخش ۴۱ ـ یادکرد گودرز از رنجهای خاندانش
جهاندیده گودرز، مردی خدایندیش و بزرگ، با شجاعت به شاه پیروز بخت میگوید که او را نظیر ندارد و از زمان منوچهر تا کیقباد، همواره در کنار بزرگان بوده و هیچگاه…
بخش ۴۲ ـ سخن طوس و پاداش کیخسرو
در این شعر، پس از نشستن گودرز، طوس به نزد شاه میرود و به او ادای احترام میکند.
بخش ۴۳ ـ برگزیدن لهراسپ به جانشینی کیخسرو
در این بخش از شاهنامه، داستان به لهراسب، شاه ایران، و تقدیر او اشاره دارد.
بخش ۴۴ ـ بدرود کیخسرو با ایرانیان
پیروز شاه به ایرانیان میگوید که با جداییاش از دنیای مادی، دلشان را نزد یزدان پاک نگاه دارند.
بخش ۴۵ ـ ناپدیدشدن کیخسرو کنار چشمه
در این متن، نامور (شاه) به چشمهای روشن میرسد و در آنجا با دوستانش صحبت میکند.
بخش ۴۶ ـ گرفتاری پهلوانان در برف و اندوه گودرز
در داستان، شخصیتها پس از خوردن غذا و خوابیدن در زیر برف، با طوفان و سرما مواجه میشوند.
بخش ۴۷ ـ پذیرفتن پادشاهی لهراسپ از سوی بزرگان
پس از آنکه لهراسب از کارهای شاه باخبر شد، بر تخت نشسته و به سپاهیانش گفت که هر کس از گفتههای او خوشحال نیست، پند حکیمان را فراموش کرده است.