چو خورشید برزد سر از برج گاوز هامون برآمد خروش چکاوبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو خورشید برزد سر از برج گاوز هامون برآمد خروش چکاوتبیره برآمد ز هر دو سرایهمان ناله بوق با کرنایز گردان شمشیرزن سی هزاربیاورد جهن از در کارزارچو خسرو بر آن گونه بر دیدشانبفرمود تا قارن کاویانز قلب سپاه اندر آمد چو کوهاز او گشت جهن دلاور ستوهسوی راست گستهم نوذر چو گردبیامد دمان با درفش نبردجهان شد ز گرد سواران بنفشزمین پر سپاه و هوا پر درفشبجنبید خسرو ز قلب سپاههم افراسیاب اندر آن رزمگاهبپیوست جنگی کزان سان نشانندادند گردان گردنکشانبکشتند چندان ز توران سپاهکه دریای خون گشت آوردگاهچنین بود تا آسمان تیره گشتهمان چشم جنگاوران خیره گشتچو پیروز شد قارن رزم زنبه جهن دلیر اندر آمد شکنچو بر دامن کوه بنشست ماهیلان بازگشتند ز آوردگاهاز ایرانیان شاد شد شهریارکه چیره شدند اندر آن کارزارهمه شب همی جنگ را ساختندبه خواب و به خوردن نپرداختندچو برزد سر از چنگ خرچنگ هورجهان شد پر از جنگ و آهنگ و شورسپاه دو لشکر کشیدند صفهمه جنگ را بر لب آورده کفسپهدار ایران ز پشت سپاهبشد دور با کهتری نیکخواهچو لختی بیامد پیاده ببودجهان آفرین را فراوان ستودبمالید رخ را بر آن تیره خاکچنین گفت کای داور داد و پاکتو دانی کز او من ستم دیدهامبسی روز بد را پسندیدهاممکافات کن بدکنش را به خونتو باشی ستم دیده را رهنمونوز آن جایگه با دلی پر ز غمپر از کین سر از تخمه زادشمبیامد خروشان به قلب سپاهبه سر بر نهاد آن خجسته کلاهخروش آمد و نالهٔ گاودمدم نای رویین و رویینه خموز آن روی لشکر به کردار کوهبرفتند جوشان گروها گروهسپاهی به کردار دریای آببه قلب اندرون جهن و افراسیابچو هر دو سپاه اندر آمد ز جایتو گفتی که دارد در و دشت پایسیه شد ز گرد سپاه آفتابز پیکان الماس و پر عقابز بس نالهٔ بوق و گرد سپاهز بانگ سواران در آن رزمگاههمی آب گشت آهن و کوه و سنگبه دریا نهنگ و به هامون پلنگزمین پر ز جوش و هوا پر خروشهژبر ژیان را بدرید گوشجهان سر به سر گفتی از آهن استوگر آسمان بر زمین دشمن استبه هر جای بر توده چون کوه کوهز گردان ایران و توران گروههمه ریگ ارمان سر و دست و پایزمین را همی دل برآمد ز جایهمه بوم شد زیر نعل اندرونچو کرباس آهار داده به خونوز آن پس دلیران افراسیاببرفتند بر سان کشتی بر آببه صندوق پیلان نهادند رویکجا ناوکانداز بود اندر اویحصاری بد از پیل پیش سپاهبرآورده بر قلب و بر بسته راهز صندوق پیلان ببارید تیربرآمد خروشیدن دار و گیربرفتند گردان نیزهورانهم از قلب لشکر سپاهی گراننگه کرد افراسیاب از دو میلبدان لشکر و جنگ صندوق و پیلهمه ژنده پیلان و لشکر براندجهان تیره شد روشنایی نماندخروشید کای نامداران جنگچه دارید بر خویش تن جای تنگممانید بر پیش صندوق و پیلسپاهست بیکار بر چند میلسوی میمنه میسره برکشیدز قلب و ز صندوق برتر کشیدبفرمود تا جهن رزم آزمایرود با تگینان لشکر ز جایبرد دو هزار آزموده سوارهمه نیزهدار از در کارزاربر میسره شیر جنگی طبردبشد تیز با نامداران گردچو کیخسرو آن رزم ترکان بدیدکه خورشید گشت از جهان ناپدیدسوی آوه و سمکنان کرد رویکه بودند شیران پرخاشجویبفرمود تا بر سوی میسرهبتابند چون آفتاب از برهبرفتند با نامور ده هزارزرهدار با گُرزهٔ گاوساربه شماخ سوری بفرمود شاهکه از نامداران ایران سپاهگزین کن ز جنگ آوران دههزارسواران گرد از در کارزارمیان دو صف تیغها بر کشیدمبینید کس را سر اندر کشیددو لشکر بر این سان بر آویختندچنان شد که گفتی برآمیختندچکاچاک برخاست از هر دو رویز پرخاش خون اندر آمد به جویچو برخاست گرد از چپ و دست راستجهاندار خفتان رومی بخواستبه یک سو کشیدند صندوق پیلجهان شد به کردار دریای نیلبجنبید با رستم از قلبگاهمنوشان خوزان لشکر پناهبرآمد خروشیدن بوق و کوسبه یک دست خسرو سپهدار طوسبیاراسته کاویانی درفشهمه پهلوانان زرینه کفشبه درد دل از جای برخاستندچپ شاه لشکر بیاراستندسوی راستش رستم کینه جویزواره برادرش بنهاد رویجهاندیده گودرز کشوادگانبزرگان بسیار و آزادگانببودند بر دست رستم به پایزرسب و منوشان فرخنده رایبرآمد ز آوردگاه گیر و دارندیدند ز آنگونه کس کارزارهمه ریگ پر خسته و کشته بودکسی را کجا روز برگشته بودز بس کشته بر دشت آوردگاههمی راندند اسب بر کشته گاهبیابان به کردار جیحون ز خونیکی بی سر و دیگری سرنگونخروش سواران و اسبان ز دشتز بانگ تبیره همی برگذشتدل کوه گفتی بدرد همیزمین با سواران بپرد همیسر بی تنان و تن بی سرانچرنگیدن گُرزهای گراندرخشیدن خنجر و تیغ تیزهمی جست خورشید راه گریزبه دست منوچهر بر میمنهکهیلا که صد شیر بد یک تنهجرنجاش بر میسره شد تباهبه دست فریبرز کاووس شاهیکی باد و ابری سوی نیمروزبرآمد رخ هور گیتی فروزتو گفتی که ابری برآمد سیاهببارید خون اندر آوردگاهبپوشید و روی زمین تیره گشتهمی دیده از تیرگی خیره گشتبدآنگه که شد چشمه سوی نشیبدل شاه ترکان بجست از نهیبز جوش سواران هر کشوریز هر مرز و هر بوم و هر مهتریسواران شمشیر زن سی هزارگزیده سوارن خنجر گزاردگرگونه جوشن دگرگون درفشجهانی شده سرخ و زرد و بنفشنگه کرد گرسیوز از پشت شاهبه جنگ اندر آورد یکسر سپاهسپاهی فرستاد بر میمنهگرانمایگان یکدل و یک تنهسوی میسره همچنین لشکریپراگنده بر هر سویی مهتریسواران جنگاوران سی هزارگزیده همه از در کارزارچو گرسیوز از پشت لشکر برفتبه پیش برادر خرامید تفتبرادر چو روی برادر بدیدبه نیرو شد و لشکر اندر کشیدبرآمد ز لشکر ده و دار و گیربپوشید روی هوا را به تیرچو خورشید را پشت باریک شدز دیدار شب روز تاریک شدفریبنده گرسیوز پهلوانبیامد به پیش برادر نوانکه اکنون ز گردان که جوید نبردزمین پر ز خون آسمان پر ز گردسپه بازکش چون شب آمد مکوشکه اکنون برآید ز ترکان خروشتو در جنگ باشی سپه در گریزمکن با تن خویش چندین ستیزدل شاه ترکان پر از خشم و جوشز تندی نبودش به گفتار گوشبرانگیخت اسب از میان سپاهبیامد دمان با درفش سیاهاز ایرانیان چند نامی بکشتچو خسرو بدید اندر آمد به پشتدو شاه دو کشور چنین کینه داربرفتند با خوار مایه سوارندیدند گرسیوز و جهن رویکه او پیش خسرو شود رزمجویعنانش گرفتند و بر تافتندسوی ریگ آموی بشتافتندچون او بازگشت استقیلا چو گردبیامد که با شاه جوید نبرددمان شاه ایلا به پیش سپاهیکی نیزه زد بر کمرگاه شاهنبد کارگر نیزه بر جوشنشنه ترس آمد اندر دل روشنشچو خسرو دل و زور او را بدیدسبک تیغ تیز از میان برکشیدبزد بر میانش بدو نیم کرددل برز ایلا پر از بیم کردسبک برز ایلا چو آن زخم شاهبدید آن دل و زور و آن دستگاهبه تاریکی اندر گریزان برفتهمی پوست بر تنش گفتی بکفتسپه چون بدیدند ز او دستبردبه آوردگه بر نماند ایچ گردبر افراسیاب آن سخن مرگ بودکجا پشت خود را بدیشان نمودز تورانیان او چو آگاه شدتو گفتی بر او روز کوتاه شدچو آوردگه خوار بگذاشتندبفرمود تا بانگ برداشتندکه این شیر مردی ز زنگ شب استمرا باز گشتن ز تنگ شب استگر ایدون که امروز یکبار بادترا جست و شادی ترا در گشادچو روشن کند روز روی زمیندرفش دل افروز ما را ببینهمه روی ایران چو دریا کنیمز خورشید تابان ثریا کنیمدو شاه و دو کشور چنان رزمسازبه لشکرگه خویش رفتند بازپایان بخش ۸ ـ نبرد خونین سپاه ایران و توران
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.