ز کار بزرگان چو پردخته شدشهنشاه زآن رنجها رخته شدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
ز کار بزرگان چو پردخته شدشهنشاه زآن رنجها رخته شداز آن مهتران نام لهراسب ماندکه از دفتر شاه کس برنخواندبه بیژن بفرمود تا با کلاهبیاورد لهراسب را نزد شاهچو دیدش جهاندار برپای جستبر او آفرین کرد و بگشاد دستفرود آمد از نامور تخت عاجز سر برگرفت آن دلافروز تاجبه لهراسب بسپرد و کرد آفرینهمه پادشاهی ایران زمینهمی کرد پدرود آن تخت عاجبر او آفرین کرد و بر تخت و تاجکه این تاج نو بر تو فرخنده بادجهان سر به سر پیش تو بنده بادسپردم به تو شاهی و تاج و گنجاز آن پس که دیدم بسی درد و رنجمگردان زبان ز این سپس جز بدادکه از داد باشی تو پیروز و شادمکن دیو را آشنا با روانچو خواهی که بختت بماند جوانخردمند باش و بیآزار باشهمیشه روان را نگهدار باشبه ایرانیان گفت کز بخت اویبباشید شادان دل از تخت اویشگفت اندر او مانده ایرانیانبرآشفته هر یک چو شیر ژیانهمی هر کسی در شگفتی بماندکه لهراسب را شاه بایست خوانداز آن انجمن زال بر پای خاستبگفت آنچه بودش به دل رای راستچنین گفت کای شهریار بلندسزد گر کنی خاک را ارجمندسر بخت آن کس پر از خاک بادروان ورا خاک تریاک بادکه لهراسب را شاه خواند به دادز بیداد هرگز نگیریم یادبه ایران چو آمد به نزد زرسبفرومایهای دیدمش با یک اسببه جنگ الانان فرستادیشسپاه و درفش و کمر دادیشز چندین بزرگان خسرو نژادنیامد کسی بر دل شاه یادنژادش ندانم ندیدم هنراز این گونه نشنیدهام تاجورخروشی برآمد ز ایرانیانکز این پس نبندیم شاها میاننجوییم کس نام در کارزارچو لهراسب را کی کند شهریارچو بشنید خسرو ز دستان سخنبدو گفت مشتاب و تندی مکنکه هر کس که بیداد گوید همیبه جز دود ز آتش نجوید همیکه نپسندد از ما بدی دادگرنه هر کاو بدی کرد بیند گهرکه یزدان کسی را کند نیک بختسزاوار شاهی و زیبای تختجهانآفرین بر روانم گواستکه گشت این سخنها به لهراسب راستکه دارد همی شرم و دین و خردز کردار نیکی همی برخوردنبیرهٔ جهاندار هوشنگ هستخردمند و بینادل و پاکدستپی جادوان بگسلاند ز خاکپدید آورد راه یزدان پاکزمانه جوان گردد از پند اویبدین هم بود پاک فرزند اویبه شاهی بر او آفرین گستریدوز این پند و اندرز من مگذریدهر آن کس کز اندرز من درگذشتهمه رنج او پیش من باد گشتچنین هم ز یزدان بود ناسپاسبه دلش اندر آید ز هر سو هراسچو بشنید زال این سخنهای پاکبیازید انگشت و بر زد به خاکبیالود لب را به خاک سیاهبه آواز لهراسب را خواند شاهبه شاه جهان گفت خرم بدیهمیشه ز تو دور دست بدیکه دانست جز شاه پیروز و رادکه لهراسب دارد ز شاهان نژادچو سوگند خوردم به خاک سیاهلب آلوده شد مشمر آن از گناهپایان بخش ۴۳ ـ برگزیدن لهراسپ به جانشینی کیخسرو
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.