به هشتم نشست از بر گاه شاهابی یاره و گرز و زرین کلاهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
به هشتم نشست از بر گاه شاهابی یاره و گرز و زرین کلاهچو آمدش رفتن به تنگی فرازیکی گنج را درگشادند بازچو بگشاد آن گنج آباد راوصی کرد گودرز کشواد رابدو گفت بنگر به کار جهانچه در آشکار و چه اندر نهانکه هر گنج را روزی آگندنیستبه سختی و روزی پراگندنیستنگه کن رباطی که ویران بودیکی کان به نزدیک ایران بوددگر آبگیری که باشد خراباز ایران وز رنج افراسیابدگر کودکانی که بیمادرندزنانی که بی شوی و بیچادرنددگر آن کش آید به چیزی نیازز هر کس همی دارد آن رنج رازبر ایشان در گنج بسته مدارببخش و بترس از بد روزگاردگر گنج کش نام بادآورستپر از افسر و زیور و گوهرستنگه کن به شهری که ویران شدستکنام پلنگان و شیران شدستدگر هر کجا رسم آتشکدستکه بیهیربد جای ویران شدستسه دیگر کسی کاو ز تن بازماندبه روز جوانی درم برفشانددگر چاهساری که بیآب گشتفراوان بر او سالیان برگذشتبدین گنج بادآور آباد کندرم خوار کن مرگ را یاد کندگر گنج کش خواندندی عروسکه آگند کاووس در شهر طوسبه گودرز فرمود کان را ببخشبه زال و به گیو و خداوند رخشهمه جامههای تنش برشمردنگه کرد یکسر به رستم سپردهمان یاره و طوق کنداورانهمان جوشن و گرزهای گرانز اسبان به جایی که بودش یلهبه طوس سپهبد سپردش گلههمه باغ و گلشن به گودرز دادبه گیتی ز مرزی که آمدش یادسلیح تنش هرچه در گنج بودکه او را بدان خواسته رنج بودسپردند یکسر به گیو دلیربدانگه که خسرو شد از گنج سیراز ایوان و خرگاه و پردهسرایهمان خیمه و آخور و چارپایفریبرز کاووس را داد شاهبسی جوشن و ترگ و رومی کلاهیکی طوق روشنتر از مشتریز یاقوت رخشان دو انگشترینبشته بر او نام شاه جهانکه اندر جهان آن نبودی نهانبه بیژن چنین گفت کین یادگارهمی دار و جز تخم نیکی مکارپایان بخش ۳۸ ـ بخشیدن گنجها و اندرزهای کیخسرو
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.