شاهنامهٔ فردوسی دفترِ داستان و خرد

بخش ۳۷ ـ زنهارخواهی سپاه توران از کیخسرو

داستان دوازده رخ
بخش ۳۷ از ۳۸ ۴۰ بیت
خواندن شعر دیدگاه‌ها ۰
فهرست بخش‌های این فصل
پیش از خواندنخلاصهٔ این بخش خلاصهٔ هوش مصنوعی
متن شاهنامه
به روایت فردوسی۴۰ بیت بخش ۳۷ ـ زنهارخواهی سپاه توران از کیخسرو

با شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.

ورود برای نشان‌کردن بیت‌ها و نگه‌داشتن محل مطالعه

۱
فرستاده آمد به نزدیک شاه
خردمند مردی ز توران سپاه
۲
که ما شاه را بنده و چاکریم
زمین جز به فرمان او نسپریم
۳
کس از خواست یزدان نیابد رها
اگر چه شود در دم اژدها
۴
جهاندار داند که ما خود کییم
میان تنگ بسته ز بهر چییم
۵
نبدمان به کار سیاوش گناه
ببرد اهرمن شاه را دل ز راه
۶
که توران ز ایران همه پر غم است
زن و کودک خرد در ماتم است
۷
نه بر آرزو کینه خواه آمدیم
ز بهر بر و بوم و گاه آمدیم
۸
از این جنگ ما را بد آمد به سر
پسر بی پدر شد پدر بی پسر
۹
به جان گر دهد شاهمان زینهار
ببندیم پیشش میان بنده‌وار
۱۰
بدین لشکر اندر بسی مهتر است
کجا بندگی شاه را در خور است
۱۱
گنهکار اوییم و او پادشاست
از او هرچ آید به ما بر رواست
۱۲
سران سر به سر نزد شاه آوریم
بسی پوزش اندر گناه آوریم
۱۳
گر از ما به دلش اندرون کین بود
بریدن سر دشمن آیین بود
۱۴
ور ایدونک بخشایش آرد رواست
همان کرد باید که او را هواست
۱۵
چو بشنید گفتار ایشان به درد
ببخشودشان شاه آزاد مرد
۱۶
بفرمود تا پیش او آمدند
بر آن آرزو چاره‌جو آمدند
۱۷
همه بر نهادند سر بر زمین
پر از خون دل و دیده پر آب کین
۱۸
سپهبد سوی آسمان کرد سر
که ای دادگر داور چاره‌گر
۱۹
همان لشکرست این که سر پر ز کین
همی خاک جستند ز ایران زمین
۲۰
چنین کردشان ایزد دادگر
نه رای و نه دانش نه پای و نه پر
۲۱
بدو دست یازم که او یار بس
ز گیتی نخواهیم فریادرس
۲۲
بدین داستان زد یکی نیک رای
که از کین به زین اندر آورد پای
۲۳
که این باره رخشنده تخت من است
کنون کار بیدار بخت من است
۲۴
بدین کینه گر تخت و تاج آوریم
و گر رسم تابوت ساج آوریم
۲۵
وگرنه به چنگ پلنگ اندرم
خور کرگسان است مغز سرم
۲۶
کنون بر شما گشت کردار بد
شناسد هر آن کس که دارد خرد
۲۷
نیم من به خون شما شسته چنگ
که گیرم چنین کار دشوار تنگ
۲۸
همه یکسره در پناه منید
و گر چند بدخواه گاه منید
۲۹
هر آن کس که خواهد نباشد رواست
بدین گفته افزایش آمد نه کاست
۳۰
هر آن کس که خواهد سوی شاه خویش
گذارد نگیرم بر او راه پیش
۳۱
ز کمی و بیشی و از رنج و آز
به نیروی یزدان شدم بی نیاز
۳۲
چو ترکان شنیدند گفتار شاه
ز سر بر گرفتند یکسر کلاه
۳۳
به پیروزی شاه خستو شدند
پلنگان جنگی چو آهو شدند
۳۴
بفرمود شاه جهان تا سلیح
بیارند تیغ و سنان و رمیح
۳۵
ز برگستوان و ز رومی کلاه
یکی توده کردند نزدیک شاه
۳۶
به گرد اندرش سرخ و زرد و بنفش
زدند آن سرافراز ترکان درفش
۳۷
بخوردند سوگندهای گران
که تا زنده‌ایم از کران تا کران
۳۸
همه شاه را چاکر و بنده‌ایم
همه دل به مهر وی آگنده‌ایم
۳۹
چو این کرده بودند بیدار شاه
ببخشید یکسر همه بر سپاه
۴۰
ز همشان پس آنگه پراگنده کرد
همه بومش از مردم آگنده کرد

پایان بخش ۳۷ ـ زنهارخواهی سپاه توران از کیخسرو

بازگشت به آغاز
دربارهٔ متن و منبع

نام منبع ثبت‌شده برای این بخش: ویکی‌درج

گفت‌وگو دربارهٔ این بخش

دیدگاه‌های خوانندگان ۰

برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیریت نمایش داده می‌شوند.

هنوز دیدگاه تأییدشده‌ای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.