دل شاه ترکان چنان کم شنودهمیشه به رنج از پی آز بودبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
دل شاه ترکان چنان کم شنودهمیشه به رنج از پی آز بوداز آن پس که برگشت زان رزمگاهکه رستم بر او کرد گیتی سیاهبشد تازیان تا به خلخ رسیدبه ننگ از کیان شد سرش ناپدیدبه کاخ اندر آمد پر آزار دلابا کاردانان هشیاردلچو پیران و گرسیوز رهنمونقراخان و چون شیده و گرسیونبر ایشان همه داستان برگشادگذشته سخنها همه کرد یادکه تا برنهادم به شاهی کلاهمرا گشت خورشید و تابنده ماهمرا بود بر مهتران دسترسعنان مرا برنتابید کسز هنگام رزم منوچهر بازنبد دست ایران به توران درازشبیخون کند تا در خان مناز ایران بیازند بر جان مندلاور شد آن مردم نادلیرگوزن اندر آمد به بالین شیربر این کینه گر کار سازیم زودوگرنه برآرند زین مرز دودسزد گر کنون گرد این کشورمسراسر فرستادگان گسترمز ترکان واز چین هزاران هزارکمربستگان از در کارزاربیاریم بر گرد ایران سپاهبسازیم هر سو یکی رزمگاههمه موبدان رای هشیار خویشنهادند با گفت سالار خویشکه ما را ز جیحون بباید گذشتزدن کوس شاهی بر آن پهن دشتبه آموی لشکرگهی ساختنشب و روز ناسودن از تاختنکه آن جای جنگست و خون ریختنچه با گیو و با رستم آویختنسرافراز گردان گیرنده شهرهمه تیغ کین آب داده به زهرچو افراسیاب آن سخنها شنودبرافروخت از بخت و شادی نمودابر پهلوانان و بر موبدانبکرد آفرینی به رسم رداننویسندهٔ نامه را پیش خواندسخنهای بایسته چندی براندفرستادگان خواست از انجمنبه نزدیک فغفور و شاه ختنفرستاد نامه به هر کشوریبه هر نامداری و هر مهتریسپه خواست کاندیشهٔ جنگ داشتز بیژن بدان گونه دل تنگ داشتدو هفته برآمد ز چین و ختنز هر کشوری شد سپاه انجمنچو دریای جوشان زمین بردمیدچنان شد که کس روز روشن ندیدگله هرچ بودش ز اسبان یلهبه شهر اندر آورد یکسر گلههمان گنجها کز گه تور بازپدر بر پسربر همی داشت رازسر بدرهها را گشادن گرفتشب و روز دینار دادن گرفتچو لشکر سراسر شد آراستهبدان بینیازی شد از خواستهز گردان گزین کرد پنجه هزارهمه رزمجویان سازنده کاربه شیده که بودش نبرده پسرز گردان جنگی برآورده سربدو گفت کین لشکر سرفرازسپردم ترا راه خوارزم سازنگهبان آن مرز خوارزم باشهمیشه کمربستهٔ رزم باشدگر پنجه از نامداران چینبفرمود تا کرد پیران گزینبدو گفت تا شهر ایران بروممان رخت و مه تخت سالار نودر آشتی هیچ گونه مجویسخن جز به جنگ و به کینه مگویکسی کو برد آب و آتش بهمابر هر دوان کرده باشد ستمدو پر مایه بیدار و دو پهلوانیکی پیر و باهوش و دیگر جوانبرفتند با پند افراسیاببه آرام پیر و جوان بر شتابابا ترگ زرین و کوپال و تیغخروشان به کردار غرنده میغپایان بخش ۲ ـ لشکرآرایی افراسیاب برای جنگ دوباره با ایران
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.