الا ای برآورده چرخ بلندچه داری به پیری مرا مستمندبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
الا ای برآورده چرخ بلندچه داری به پیری مرا مستمندچو بودم جوان در برم داشتیبه پیری چرا خوار بگذاشتیهمی زرد گردد گل کامگارهمی پرنیان گردد از رنج خاردو تا گشت آن سرو نازان به باغهمان تیره گشت آن گرامی چراغپر از برف شد کوهسار سیاههمی لشکر از شاه بیند گناهبه کردار مادر بدی تاکنونهمی ریخت باید ز رنج تو خونوفا و خرد نیست نزدیک توپر از رنجم از رای تاریک تومرا کاچ هرگز نپروردیییچو پرورده بودی نیازردیییهرانگه که زین تیرگی بگذرمبگویم جفای تو با داورمبنالم ز تو پیش یزدان پاکخروشان بهسربر پراگنده خاکچنین داد پاسخ سپهر بلندکه ای مرد گویندهٔ بیگزندچرا بینی از من همی نیک و بدچنین ناله از دانشی کی سزدتو از من به هر بارهای برتریروان را به دانش همیپروریبدین هرچ گفتی مرا راه نیستخور و ماه زین دانش آگاه نیستخور و خواب و رای و نشست ترابه نیک و به بد راه و دست تراازان خواه راهت که راه آفریدشب و روز و خورشید و ماه آفریدیکی آنک هستیش را راز نیستبه کاریش فرجام و آغاز نیستچو گوید بباش آنچ خواهد بُدستکسی کو جزین داند آن بیهدهستمن از داد چون تو یکی بندهامپرستندهٔ آفرینندهامنگردم همی جز به فرمان اوینیارم گذشتن ز پیمان اویبه یزدان گرای و به یزدان پناهبراندازه زو هرچ باید بخواهجز او را مخوان کردگار سپهرفروزندهٔ ماه و ناهید و مهروزو بر روان محمد درودبه یارانش بر هر یکی برفزودپایان بخش ۴۷ ـ گلهٔ فردوسی از پیری و پاسخ سپهر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.