همی رفت یک ماه پویان به راهبه رنج اندر از راه شاه و سپاهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
همی رفت یک ماه پویان به راهبه رنج اندر از راه شاه و سپاهچنین تا به نزدیک کوهی رسیدکه جایی دد و دام و ماهی ندیدیکی کوه دید از برش لاژوردیکی خانه بر سر ز یاقوت زردهمه خانه قندیلهای بلورمیان اندرون چشمهٔ آب شورنهاده بر چشمه زرین دو تختبرو خوابنیده یکی شوربختبه تن مردم و سر چو آن گرازبه بیچارگی مرده بر تخت نازز کافور زیراندرش بستریکشیده ز دیبا برو چادرییکی سرخ گوهر به جای چراغفروزان شده زو همه بوم و راغفتاده فروغ ستاره در آبز گوهر همه خانه چون آفتابهرانکس که رفتی که چیزی بردوگر خاک آن خانه را بسپردهمه تنش بر جای لرزان شدیوزان لرزه آن زنده ریزان شدیخروش آمد از چشمهٔ آب شورکه ای آرزومند چندین مشوربسی چیز دیدی که آن کس ندیدعنان را کنون باز باید کشیدکنون زندگانیت کوتاه گشتسر تخت شاهیت بیشاه گشتسکندر بترسید و برگشت زودبه لشکرگه آمد به کردار دودوزان جایگه تیز لشکر براندخروشان بسی نام یزدان بخواندازان کوه راه بیابان گرفتغمی گشت و اندیشهٔ جان گرفتهمی راند پر درد و گریان ز جایسپاه از پس و پیش او رهنمایپایان بخش ۳۷ ـ هشدار مرگ در خانهٔ یاقوتین کوه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.