چو آن نامه برخواند فور سترگبرآشفت زان نامدار بزرگبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو آن نامه برخواند فور سترگبرآشفت زان نامدار بزرگهمآنگه یکی تند پاسخ نوشتبه پالیز کینه درختی بکشتسر نامه گفت از خداوند پاکبباید که باشیم با ترس و باکنگوییم چندین سخن بر گزافکه بیچاره باشد خداوند لافمرا پیش خوانی ترا شرم نیستخرد را بر مغزت آزرم نیستاگر فیلقوس این نوشتی به فورتو نیز آن هم آغاز و بردار شورز دارا بدین سان شدهستی دلیرکزو گشته بُد چرخ گردنده سیرچو بر تخمهای بگذرد روزگارنسازند با پند آموزگارهمان نیز بزم آمدت رزم کیدبر آنی که شاهانت گشتند صیدبرینگونه عنوان برین سان سخننیامد بهما زان کیان کهنمنم فور وز فور دارم نژادکه از قیصران کس نکردیم یادبدانگه که دارا مرا یار خواستدل و بخت با او ندیدیم راستهمی ژندهپیلان فرستادمشهمیدون به بازی زمان دادمشکه بر دست آن بندهبر کشته شدسر بخت ایرانیان گشته شدگر او را ز دستور بد بد رسیدچرا شد خرد در سرت ناپدیدتو در جنگ چندین دلیری مکنکه با مات کوتاه باشد سخنببینی کنون ژنده پیل و سپاهکه پیشت ببندند بر باد راههمی رای تو برترین گشتن استنهان تو چون رنگ آهرمن استبه گیتی همه تخم زفتی مکاربترس از گزند و بد روزگاربدین نامه ما نیکویی خواستیممنقش دلت را بیاراستیمپایان بخش ۱۶ ـ پاسخ تند فور به اسکندر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.