چو نامه بر کید هندی رسیدفرستادهٔ پادشا را بدیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو نامه بر کید هندی رسیدفرستادهٔ پادشا را بدیدفراوانش بستود و بنواختشبه نیکی بر خویش بنشاختشبدو گفت شادم ز فرمان اویزمانی نگردم ز پیمان اویولیکن برین گونه ناساختهبیایم دمان گردن افراختهنباشد پسند جهانآفریننه نزدیک آن پادشاه زمینهمانگه بفرمود تا شد دبیرقلم خواست هندی و چینی حریرمران نامه را زود پاسخ نوشتبیاراست بر سان باغ بهشتنخست آفرین کرد بر کردگارخداوند پیروز و به روزگارخداوند بخشنده و دادگرخداوند مردی و هوش و هنردگر گفت کز نامور پادشانپیچد سر مردم پارسانشاید که داریم چیزی دریغز دارندهٔ لشکر و تاج و تیغمرا چار چیزست کاندر جهانکسی را نبود آشکار و نهاننباشد کسی را پس از من به نیزبدین گونه اندر جهان چار چیزفرستم چو فرمان دهد پیش اویازان تازه گردد دل و کیش اویازان پس چو فرمایدم شهریاربیایم پرستش کنم بندهوارپایان بخش ۸ ـ پاسخ کید به نامهٔ اسکندر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.