سکندر چو بر تخت بنشست گفتکه با جان شاهان خرد باد جفتبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
سکندر چو بر تخت بنشست گفتکه با جان شاهان خرد باد جفتکه پیروزگر در جهان ایزدستجهاندار کز وی نترسد بدستبد و نیک هم بگذرد بیگمانرهایی نباشد ز چنگ زمانهرانکس که آید بدین بارگاهکه باشد ز ما سوی ما دادخواهاگر گاه بار آید ار نیمشببه پاسخ رسد چون گشاید دو لبچو پیروزگر فرهی دادماندر بخت پیروز بگشادمانهمه زیردستان بیابند بهربه کوه و بیابان و دریا و شهرنخواهیم باژ از جهان پنج سالجز آنکس که گوید که هستم همالبه درویش بخشیم بسیار چیزز دارنده چیزی نخواهیم نیزچو اسکندر این نیکویها بگفتدل پادشا گشت با داد جفتز ایوان برآمد یکی آفرینبران دادگر شهریار زمینازان پس پراگنده شد انجمنجهاندار بنشست با رایزنپایان بخش ۱ ـ بر تخت نشستن اسکندر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.