وزان جایگه شاد لشگر براندبزرگان بیدار دل را بخواندبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
وزان جایگه شاد لشگر براندبزرگان بیدار دل را بخواندهمی رفت تا سوی شهری رسیدکه آن را میان و کرانه ندیدهمه هرچ باید بدو در فراخپر از باغ و میدان و ایوان و کاخفرود آمد و بامداد پگاهبه نزدیک آن چشمه شد بیسپاهکه دهقان ورا نام حیوان نهادچو از بخشش پهلوان کرد یادهمی بود تا گشت خورشید زردفرو شد بران چشمهٔ لاژوردز یزدان پاک آن شگفتی بدیدکه خورشید گشت از جهان ناپدیدبیامد به لشکرگه خویش بازدلی پر ز اندیشههای درازشب تیره کرد از جهاندار یادپس اندیشه بر آب حیوان نهادشکیبا ز لشگر هرانکس که دیدنخست از میان سپه برگزیدچهل روزه افزون خورش برگرفتبیامد دمان تا چه بیند شگفتسپه را بران شارستان جای کردیکی پیش رو چست بر پای کردورا اندر آن خضر بد رای زنسر نامداران آن انجمنسکندر بیامد به فرمان اویدل و جان سپرده به پیمان اویبدو گفت کای مرد بیداردلیکی تیز گردان بدین کار دلاگر آب حیوان به چنگ آوریمبسی بر پرستش درنگ آوریمنمیرد کسی کو روان پروردبه یزدان پناهد ز راه خرددو مهرست با من که چون آفتاببتابد شب تیره چون بیند آبیکی زان تو برگیر و در پیش باشنگهبان جان و تن خویش باشدگر مهره باشد مرا شمع راهبه تاریک اندر شوم با سپاهببینیم تا کردگار جهانبدین آشکارا چه دارد نهانتوی پیش رو گر پناه من اوستنمایندهٔ رای و راه من اوستچو لشگر سوی آب حیوان گذشتخروش آمد الله اکبر ز دشتچو از منزلی خضر برداشتیخورشها ز هرگونه بگذاشتیهمی رفت ازین سان دو روز و دو شبکسی را به خوردن نجنبید لبسه دیگر به تاریکی اندر دو راهپدید آمد و گم شد از خضر شاهپیمبر سوی آب حیوان کشیدسر زندگانی به کیوان کشیدبران آب روشن سر و تن بشستنگهدار جز پاک یزدان نجستبخورد و برآسود و برگشت زودستایش همی بافرین بر فزودپایان بخش ۳۳ ـ جستوجوی آب زندگی و راهنمایی خضر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.