پادشاهی اسکندر
۴۷ بخش برای خواندن
بخش ۱ ـ بر تخت نشستن اسکندر
هنگامی که اسکندر بر تخت پادشاهی نشست، چنین گفت: «آرزو میکنم که خرد و دانایی همواره با جان و اندیشه پادشاهان همراه باشد.
بخش ۲ ـ نامهٔ اسکندر به مادر روشنک
دبیر به درخواست شاه نامهای نوشت و از روشنک یاد کرد.
بخش ۳ ـ پاسخ مادر روشنک به اسکندر
در این شعر، دلارای، پس از شنیدن سخنان ناراحتکننده، از شدت ناراحتی آهی سرد بر میآورد و از چشمانش خون میریزد.
بخش ۴ ـ پیوند اسکندر و روشنک
در این داستان، فرمانروای زرتشت با مادرش، عموریه، صحبت میکند و از او میخواهد که به دلارای، همسرش، بگوید تا هدایا و نذورات باارزشی را آماده کند.
بخش ۵ ـ خوابهای شگفت کید هندی
در این متن، یک شاه هندی به نام کید، از خوابهای عجیبی که در طول شب میبیند، نگران میشود.
بخش ۶ ـ تعبیر خوابهای کید از زبان مهران
مهران از کامیابیها و خطراتی که در خواب دیده بود، به شاه سکندر هشدار میدهد و او را به خرد جمعی تشویق میکند.
بخش ۷ ـ نامهٔ اسکندر به کید هندی
سکندر به ایران نگاه کرد و متوجه شد که چه کسی صاحب تاج و مقام است.
بخش ۸ ـ پاسخ کید به نامهٔ اسکندر
در این قطعه، نامهای به یک پادشاه هندی میرسد و فرستاده پادشاه که از او تقدیر و محبت میشود، ابراز شادی میکند.
بخش ۹ ـ پیشنهاد چهار ارمغان کید به اسکندر
فرستادهای به سکندر پیام آورده و گزارشی از دانستههای خود را ارائه میدهد.
بخش ۱۰ ـ فرستادن دانایان روم نزد کید
در این شعر، یک مرد خردمند از میان رومیان به نزد سکندر نامهای مینویسد و در آن از نامهایی میگوید که از میان افراد باهوش و با استعداد انتخاب شدهاند.
بخش ۱۱ ـ رسیدن دختر کید و ارمغانها به اسکندر
فرستادهای از مرز و بوم بازگشت و به نزد پیران روم آمد.
بخش ۱۲ ـ آزمودن دانش فیلسوف هندی
در این متن، داستانی از سکندر و یک فیلسوف دانا روایت میشود.
بخش ۱۳ ـ آزمودن پزشک هندی به دست اسکندر
سکندر دستور میدهد پزشک به دیدنش برود تا علت دردش را بگوید.
بخش ۱۴ ـ راز جام آب شگفت کید
در این متن، داستانی درباره جام زرد و آب سرد روایت میشود.
بخش ۱۵ ـ نامهٔ اسکندر به فور هندی
ز میلاد اسکندر، لشکری به قنوج فرستاده شد و نامهای پر از دعوت به جنگ و شور به سوی سپهدار هند هم فرستادند.
بخش ۱۶ ـ پاسخ تند فور به اسکندر
این متن مربوط به پاسخ فردی به نامهای از یک شخصیت نامدار است که در آن احساسات خشم و کینه بروز میکند.
بخش ۱۷ ـ ساختن سپاه آهنین برای نبرد با پیلان
سکندر پس از دریافت پاسخ لشکریانش، گروهی از سران را برگزید تا به جنگ با هندیها بروند.
بخش ۱۸ ـ نبرد اسکندر و فور
اسکندر به جنگ با سپاه فور میآید و از دور سپاه آنها را میبیند.
بخش ۱۹ ـ رفتن اسکندر به مکه
در این متن، شاعر از لشکر سکندر و حرکت او به سمت حرم میگوید.
بخش ۲۰ ـ رسیدن اسکندر به مصر و شنیدن نام قیدافه
شخصیتی به درگاه قصر بازگشته و بخشی از ثروت خود را به نصر میبخشد.
بخش ۲۱ ـ نامهنگاری اسکندر و قیدافه
سکندر وقتی از یادگیری آگاه شد، دستور داد تا کسی پیش او بیاید و نامهای بر روی حریر بنویسد.
بخش ۲۲ ـ گشودن دژ فریان و رهایی قیدروش
اسکندر پس از خواندن نامهای، لشکر خود را به حرکت درآورد و به مرز یک پادشاه به نام فریان رسید.
بخش ۲۳ ـ شناختهشدن اسکندر در دربار قیدافه
در این بخش از داستان، سکندر به همراه گروهی از مردان رومی سفر میکند و به سرزمین قیدافه میرسد.
بخش ۲۴ ـ پیمان اسکندر و قیدافه
در این متن، گفتگو بین سکندر و قیدافه (خسرو شیرفش) صورت میگیرد.
بخش ۲۵ ـ باجخواهی اسکندر در دربار قیدافه
سکندر به نزد شاهی میآید که دلش آزاد و بیپرواست.
بخش ۲۶ ـ چارهجویی اسکندر برای رهایی از طینوش
سکندر به طینوش که فردی نادان و جاهل است، میگوید که نباید در حضور شاه بیاحترامی کند.
بخش ۲۷ ـ آشکارشدن هویت اسکندر نزد طینوش
در این متن، سکندر پس از مدتی تفکر و بررسی اوضاع، تصمیم میگیرد به جای جنگ با قیدافه، با او صلح کند.
بخش ۲۸ ـ گفتوگوی اسکندر با برهمنان
در این متن، سکندر به منطقهای میرسد که در آن برهمنها (مردان دانشمند و پرهیزگار) زندگی میکنند و تصمیم میگیرد تا از آنها درباره افکار و کردارهای کهن بپرسد.
بخش ۲۹ ـ سفر اسکندر از سرزمین برهمنان به دریا
سکندر با سپاهش در حال سفر به مناطق مختلف بود تا به دریا رسید.
بخش ۳۰ ـ جنگ اسکندر در سرزمین حبش
در این داستان، سکندر در جنگی با لشکر حبشیها روبهرو میشود.
بخش ۳۱ ـ رویارویی اسکندر با نرمپایان و اژدها
در این متن، داستانی افسانهای از سکندر مقدونی روایت میشود که به همراه لشکرش به شهری میرسد که در آن فقط زنان وجود دارند و مردی نیست.
بخش ۳۲ ـ شنیدن خبر آب زندگی در مغرب
در این بخش از داستان، سکندر به سمت مغرب حرکت میکند و با مردمی مواجه میشود که برای جنگ آمادهاند.
بخش ۳۳ ـ جستوجوی آب زندگی و راهنمایی خضر
در این داستان، لشکر بزرگی در جستجوی آب حیوان به راه میافتند.
بخش ۳۴ ـ گفتوگوی اسکندر با مرغ سبز
سکندر به روشنایی رسید و کوهی درخشان را دید که بر فراز آن، عمودی بزرگ از چوب بود و پرندهای سبز بر روی آن نشسته بود.
بخش ۳۵ ـ دیدار اسکندر با سرافیل
سکندر با شنیدن صدا به کوه میرود و در میانه جنگ به سراغ سرافیل میرود.
بخش ۳۶ ـ ساختن سد در برابر یاجوج و ماجوج
در این متن، سکندر به سوی خاور میرود و در بین راه به شهری پاک میرسد.
بخش ۳۷ ـ هشدار مرگ در خانهٔ یاقوتین کوه
سکندر و یارانش در سفر به کوهی رسیدند که هیچ جانوری در آن دیده نمیشد.
بخش ۳۸ ـ پیشگویی درخت سخنگو دربارهٔ مرگ اسکندر
سکندر از راه بیابان به شهری میرسد و از خوشحالی آواز مردم را میشنود.
بخش ۳۹ ـ دیدار اسکندر با فغفور چین
در این متن، نزاع بین سکندر و فغفور چین روایت میشود.
بخش ۴۰ ـ رسیدن اسکندر به حلوان و دیدار شاه یمن
سکندر بعد از اینکه دریا را پشت سر گذاشت، به بیابان رسید و به سمت حلوان حرکت کرد.
بخش ۴۱ ـ دیدار اسکندر با گوشبستر
سکندر سپاه خود را به سمت بابل راند و در مسیر با مشکلاتی مواجه شد.
بخش ۴۲ ـ رایزنی اسکندر با ارسطالیس دربارهٔ ایران
شعر درباره نزدیک شدن مرگ یک شاه است که به فکر آینده و سرنوشت مردم و کشورش میافتد.
بخش ۴۳ ـ نامهٔ واپسین اسکندر به مادرش
در این متن، فردی به زودی به مرگ خود آگاه میشود و با سختیهای روزگارش روبرو میشود.
بخش ۴۴ ـ مرگ اسکندر و سوگواری سپاه
لشکر از بیماری شاه آگاه شدند و بر چهرههای نامداران اندوه حاکم شد.
بخش ۴۵ ـ گفتار حکیمان کنار تابوت اسکندر
در این شعر، ورود سکندر به اسکندری به تصویر کشیده شده و به تحولاتی که در جهان پس از ورود او رخ میدهد، اشاره شده است.
بخش ۴۶ ـ سوگواری مادر و خاکسپاری اسکندر
مادر به سرعت به سوی پادشاه آمد و با محبت بر صورت او دست کشید و او را ستود.
بخش ۴۷ ـ گلهٔ فردوسی از پیری و پاسخ سپهر
این شعر به نوعی دیالوگ میان گوینده و سپهر (آسمان) است که در آن گوینده از دردها و سختیهای پیری خود شکایت میکند.