ازان پس بفرمود کان جام زردبیارند پر کرده از آب سردبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
ازان پس بفرمود کان جام زردبیارند پر کرده از آب سردهمی خورد زان جام زر هرکس آبز شبگیر تا بود هنگام خواببخوردند آب از پی خرمیز خوردن نیامد بدو در کمیبدان فیلسوف آن زمان شاه گفتکه این دانش از من نباید نهفتکه افزایش آب این جام چیستنجومیست گر آلت هندویستچنین داد پاسخ که ای شهریارتو این جام را خوارمایه مدارکه این در بسی سالیان کردهاندبدین در بسی رنجها بردهاندز اختر شناسان هر کشوریبه جایی که بد نامور مهتریبر کید بودند کین جام کردبه روز سپید و شب لاژوردهمی طبع اختر نگه داشتندفراوان درین روز بگذاشتندتو از مغنیاطیس گیر این نشانکه او را کسی کرد ز آهنکشانبه طبع این چنین هم شدست آبکشز گردون پذیره همی آب خوشهمی آب یابد چو گیرد کمینبیند به روشن دو چشم آدمیچو گفتار دانا پسند آمدشسخنهای او سودمند آمدشچنین گفت پیران میلاد راکه من عهد کید از پی داد راهمی نشکنم تا بماند به جایهمی پیش او بود باید به پایکه من یافتم زو چنین چار چیزبروبر فزونی نجوییم نیزدو صد بارکش خواسته بر نهادصد افسر ز گوهر بران سر نهادبه کوه اندر آگند چیزی که بودز دینار وز گوهر نابسودچو در کوه شد گنجها ناپدیدکسی چهرهٔ آگننده ندیدهمه گنج با آنک کردش نهانندیدند زان پس کس اندر جهانز گنج نهان کرده بر کوهساربیاورد با خویشتن یادگارپایان بخش ۱۴ ـ راز جام آب شگفت کید
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.