چوخراد برزین به خسرو رسیدبگفت آن کجا کرد و دید و شنیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چوخراد برزین به خسرو رسیدبگفت آن کجا کرد و دید و شنیددل شاه پرویز ازان شاد شدکزان بد گهر دشمن آزاد شدبه درویش بخشید چندی درمز پوشیدنیها و از بیش وکمبهر پادشاهی و خودکامهاینوشتند بر پهلوی نامهایکه دارای دارنده یزدان چه کردز دشمن چگونه برآورد گردبه قیصر یکی نامه بنوشت شاهچناچون بود درخور پیشگاهبه یک هفته مجلس بیاراستندبهر برزنی رود و میخواستندبه آتشکده هم فرستاد چیزبران موبدان خلعت افگند نیزبخراد برزین چنین گفت شاهکه زیبد تو راگر دهم تاج و گاهدهانش پر از گوهر شاهواربیاگند و دینار چون صد هزارهمیریخت گنجور در پای اویبرین گونه تا تنگ شد جای اویبدو گفت هرکس که پیچد ز راهشود روز روشن برو بر سیاهچو بهرام باشد به دشت نبردکزو ترک پیرش برآورد گردهمه موبدان خواندند آفرینکه بی تو مبیناد کهتر زمینچو بهرام باد آنک با مهر تونخواهد که رخشان بود چهر توپایان بخش ۴۹ ـ بازگشت خراد برزین و شادی خسرو
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.