چو بشنید خاقان که بهرام راچه آمد بروی از پی نام رابا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو بشنید خاقان که بهرام راچه آمد بروی از پی نام راچوآن نامه نزدیک خاقان رسیدشد از درد گریان هران کان شنیداز آن آگهی شد دلش پر ز درددو دیده پر از خون و رخ لاژوردازان کار او در شگفتی بماندجهاندیدگان را همه پیش خواندبگفت آنک بهرام یل را رسیدبشد زار و گریان هران کوشنیدهمه چین برو زار و گریان شدندابی آتش تیز بریان شدندیکایک همه کار او را بساختنگه کرد کاین بدبریشان که تاختقلون را به توران دو فرزند بودز هر گونهای خویش و پیوند بودچو دانسته شد آتشی بر فروختسرای و همه بر زن او بسوختدو فرزند او را بر آتش نهادهمه چیز او را به تاراج دادازان پس چو نوبت به خاتون رسیدز پرده به گیسوش بیرون کشیدبه ایوان کشید آن همه گنج اوینکرد ایچ یاد از در رنج اویفرستاد هرسو هیونان مستنیامدش خراد برزین بدستهمه هرچ در چین و را بنده بودبه پوشیدشان جامههای کبودبیک چند با سوک بهرام بودکه خاقان ازان کار بدنام بودپایان بخش ۴۸ ـ سوگواری خاقان و کیفر قاتل بهرام
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.