چو خسرو نشست از برتخت زربرفتند هرکس که بودش هنربا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو خسرو نشست از برتخت زربرفتند هرکس که بودش هنرگرانمایگان را همه خواندندبر آن تاج نو گوهر افشاندندبه موبد چنین گفت کاین تاج وتختنیابد مگر مردم نیک بختمبادا مرا پیشه جز راستیکه بیدادی آرد همه کاستیابا هرکسی رای ما آشتیستز پیکار کردن سرماتهیستز یزدان پذیرفتم این تخت نوهمین روشن و مایه وربخت نوشما نیز دلها بفرمان دهیدبهرکار بر ما سپاسی نهیداز آزردن مردم پارساو دیگر کشیدن سر از پادشاسوم دور بودن ز چیز کسانکه دودش بود سوی آنکس رسانکه در گاه و بیگه کسی رابسوختبه بیمایه چیزی دلش برفروختدگر هرچ در مردمی در خوردمر آن را پذیرنده باشد خردنباشد مرا با کسی داوریاگر تاج جوید گر انگشتریکرا گوهر تن بود با نژادنگوید سخن با کسی جز بدادنباشد شما را جز از ایمنینیازد بکردار آهرمنیهرآنکس که بشنید گفتار شاههمی آفرین خواند برتاج و گاهبرفتند شاد از بر تخت اوبسی آفرین بود بر بخت اوسپهبد فرود آمد از تخت شادهمه شب ز هرمز همیکرد یادپایان بخش ۲ ـ تاجگذاری خسرو و پیمان دادگری
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.