بیامد به نزدیک چوبینه مردشنیده سخنها همه یادکردبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
بیامد به نزدیک چوبینه مردشنیده سخنها همه یادکردچو مرد جهانجوی نامه بخواندهوارا بخواند وخرد را براندازان نامهها ساز رفتن گرفتبماندند ایرانیان درشگفتبرفتند پیران به نزدیک اویچودیدند کردار تاریک اویهمیگفت هرکس کز ایدر مروزرفتن کهن گردد این روز نواگر خسرو آید به ایران زمیننبینی مگر گرز و شمشیر کینبرین تخت شاهی مخور زینهارهمیخیره بفریبدت روزگارنیامد سخنها برو کارگربفرمود تا رفت لشکر بدرهمیتاخت تا آذر آبادگانسپاهی دلاور ز آزادگانسپاه اندر آمد بتنگ سپاهببستند بر مور و بر پشه راهچنین گفت پس مهتر کینه خواهکه من کرد خواهم به لشکر نگاهببینم که رومی سواران کیندسپاهی کدامند و گردان کیندهمه برنشستند گردان براسپیلان سینه و مهتر ایزد گشسپبدیدار آن لشکر کینه خواهگرانمایگان برگرفتند راهچولشکر بدیدند باز آمدندبه نزدیک مهتر فراز آمدندکه این بی کرانه یکی لشکرندز اندیشه ما همیبگذرندوزان روی رومی سواران شاهبرفتند پویان بدان بارگاهببستند بر پیش خسرو میانکه ما جنگ جوییم زایرانیانبدان کار همداستان گشت شاهکزو آرزو خواست رومی سپاهپایان بخش ۳۰ ـ سرکشی بهرام و آماده شدن دو سپاه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.