وزین روی بنشست بهرام گردبزرگان برفتند با او وخردبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
وزین روی بنشست بهرام گردبزرگان برفتند با او وخردسپهبد بپرسید زان سرکشانکه آمد زخویشان شما را نشانفرستید هرکس که دارید خویشکه باشند یکدل به گفتار وکیشگریشان بیایند وفرمان کنندبه پیمان روان را گروگان کنندسپه ماند از بردع واردبیلاز ارمنیه نیز بیمرد وخیلازیشان برزم اندرون نیست باکچه مردان بردع چه یک مشت خاکشنیدند گردنکشان این سخنکه بهرام جنگ آور افگند بنزلشکر گزیدند مردی دبیرسخن گوی و داننده ویادگیربیامد گوی با دلی پر ز رازهمیبود پویان شب دیریازبگفت آنچ بشنید زان مهترانازان نامداران وکنداوراناز ایرانیان پاسخ ایدون شنیدکه تا رزم لشکر نیاید پدیدیکی مازخسرو نگردیم بازبترسیم کین کارگردد درازمباشید ایمن بران رزمگاهکه خسرو شبیخون کند با سپاهچو پاسخ شنید آن فرستاده مردسوی لشکر پهلوان شد چو گردهمه لشکرآتش برافروختندبهر جای شمعی همیسوختندپایان بخش ۸ ـ رایزنی بهرام و پیام به سپاه خسرو
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.