تخوار سراینده گفت آن زمانکه آمد بر کوه کوهی دمانبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
تخوار سراینده گفت آن زمانکه آمد بر کوه کوهی دمانسپهدار طوسست کامد بجنگنتابی تو با کار دیده نهنگبرو تا در دژ ببندیم سختببینیم تا چیست فرجام بختچو فرزند و داماد او را برزمتبه کردی اکنون میندیش بزمفرود جوان تیز شد با تخوارکه چون رزم پیش آید و کارزارچه طوس و چه شیر و چه پیل ژیانچه جنگی نهنگ و چه ببر بیانبجنگ اندرون مرد را دل دهندنه بر آتش تیز بر گل نهندچنین گفت با شاهزاده تخوارکه شاهان سخن را ندارند خوارتو هم یک سواری اگر ز آهنیهمی کوه خارا ز بن برکنیاز ایرانیان نامور سی هزاربرزم تو آیند بر کوهسارنه دژ ماند اینجا نه سنگ و نه خاکسراسر ز جا اندر آرند پاکوگر طوس را زین گزندی رسدبه خسرو ز دردش نژندی رسدبکین پدرت اندر آید شکستشکستی که هرگز نشایدش بستبگردان عنان و مینداز تیربدژ شو مبر رنج بر خیرهخیرسخن هرچ از پیش بایست گفتنگفت و همی داشت اندر نهفتز بیمایه دستور ناکاردانورا جنگ سود آمد و جان زیانپایان بخش ۱۰ ـ اندرز تخوار به فرود دربارهٔ نبرد با طوس
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.