چنین گفت پس پهلوان با زرسپکه بفروز دل را چو آذرگشسپبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چنین گفت پس پهلوان با زرسپکه بفروز دل را چو آذرگشسپسلیح سواران جنگی بپوشبجان و تن خویشتن دار گوشتو خواهی مگر کین آن نامداروگرنه نبینم کسی خواستارزرسپ آمد و ترگ بر سر نهاددلی پر ز کین و لبی پر ز بادخروشان باسپ اندر آورد پایبکردار آتش درآمد ز جایچنین گفت شیر ژیان با تخوارکه آمد دگرگون یکی نامدارببین تا شناسی که این مرد کیستیکی شهریار است اگر لشکریستچنین گفت با شاه جنگی تخوارکه آمد گه گردش روزگارکه این پور طوسست نامش زرسپکه از پیل جنگی نگرداند اسپکه جفتست با خواهر ریونیزبکین آمدست این جهانجوی نیزچو بیند بر و بازوی و مغفرتخدنگی بباید گشاد از برتبدان تا بخاک اندر آید سرشنگون اندر آید ز باره برشبداند سپهدار دیوانه طوسکه ایدر نبودیم ما بر فسوسفرود دلاور برانگیخت اسپیکی تیر زد بر میان زرسپکه با کوههٔ زین تنش را بدوختروانش ز پیکان او برفروختبیفتاد و برگشت ازو بادپایهمی شد دمان و دنان باز جایخروشی برآمد ز ایران سپاهزسر برگرفتند گردان کلاهدل طوس پرخون و دیده پراببپوشید جوشن هم اندر شتابز گردان جنگی بنالید سختبلرزید برسان برگ درختنشست از بر زین چو کوهی بزرگکه بنهند بر پشت پیلی سترگعنان را بپیچید سوی فروددلش پر ز کین و سرش پر ز دودپایان بخش ۹ ـ کشتهشدن زرسپ و خشم طوس
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.