سواران رسیدند بر تیغ کوهسپاه اندر آمد گروها گروهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
سواران رسیدند بر تیغ کوهسپاه اندر آمد گروها گروهسپردار با نیزهور سی هزارهمه رزمجوی از در کارزارسوار و پیاده بزرین کمرهمه تیغ دار و همه نیزهورز بس ترگ زرین و زرین درفشز گوپال زرین و زرینه کفشتو گفتی به کان اندرون زر نماندبرآمد یکی ابر و گوهر فشاندز بانگ تبیره میان دو کوهدل کرگس اندر هوا شد ستوهچنین گفت کاکنون درفش مهانبگو و مدار ایچ گونه نهانبدو گفت کان پیل پیکر درفشسواران و آن تیغهای بنفشکرا باشد اندر میان سپاهچنین آلت ساز و این دستگاهچو بشنید گفتار او را تخوارچنین داد پاسخ که ای شهریارپس پشت طوس سپهبد بودکه در کینه پیکار او بد بوددرفشی پس پشت او دیگرستچو خورشید تابان بدو پیکرستبرادر پدر تست با فر و کامسپهبد فریبرز کاوس نامپسش ماه پیکر درفشی بزرگدلیران بسیار و گردی سترگورانام گستهم گژدهم خوانکه لرزان بود پیل ازو ز استخوانپسش گرگ پیکر درفشی درازبگردش بسی مردم رزمسازبزیر اندرش زنگهٔ شاوراندلیران و گردان و کنداوراندرفشی پرستار پیکر چو ماهتنش لعل و جعد از حریر سیاهورا بیژن گیو راند همیکه خون بآسمان برفشاند همیدرفشی کجا پیکرش هست ببرهمی بشکند زو میان هژبرورا گرد شیدوش دارد بپایچو کوهی همی اندر آید ز جایدرفش گرازست پیکر گرازسپاهی کمندافگن و رزم سازدرفشی کجا پیکرش گاومیشسپاه از پس و نیزهداران ز پیشچنان دان که آن شهره فرهاد راستکه گویی مگر با سپهرست راستدرفشی کجا پیکرش دیزه گرگنشان سپهدار گیو سترگدرفشی کجا شیر پیکر بزرکه گودرز کشواد دارد بسردرفشی پلنگست پیکر گرازپس ریونیزست با کام و نازدرفشی کجا آهویش پیکرستکه نستوه گودرز با لشکرستدرفشی کجا غرم دارد نشانز بهرام گودرز کشوادگانهمه شیرمردند و گرد و سواریکایک بگویم درازست کارچو یکیک بگفت از نشان گوانبپیش فرود آن شه خسروانمهان و کهان را همه بنگریدز شادی رخش همچو گل بشکفیدپایان بخش ۵ ـ شناساندن پهلوانان و درفشهای ایران به فرود
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.