شاهنامهٔ فردوسی دفترِ داستان و خرد

بخش ۱ ـ شب داستان‌گویی و آغاز سرگذشت بیژن و منیژه

داستان بیژن و منیژه
بخش ۱ از ۱۴ ۳۷ بیت
خواندن شعر دیدگاه‌ها ۰
فهرست بخش‌های این فصل
پیش از خواندنخلاصهٔ این بخش خلاصهٔ هوش مصنوعی
متن شاهنامه
به روایت فردوسی۳۷ بیت بخش ۱ ـ شب داستان‌گویی و آغاز سرگذشت بیژن و منیژه

با شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.

ورود برای نشان‌کردن بیت‌ها و نگه‌داشتن محل مطالعه

۱
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
۲
دگرگونه آرایشی کرد ماه
بسیچ گذر کرد بر پیشگاه
۳
شده تیره اندر سرای درنگ
میان کرده باریک و دل کرده تنگ
۴
ز تاجش سه بهره شده لاژورد
سپرده هوا را به زنگار و گرد
۵
سپاه شب تیره بر دشت و راغ
یکی فرش گسترده از پرّ زاغ
۶
نمودم ز هر سو به چشم اهرمن
چو مار سیه باز کرده دهن
۷
چو پولاد زنگار خورده سپهر
تو گفتی به قیر اندر اندود چهر
۸
هرآنگه که برزد یکی باد سرد
چو زنگی برانگیخت ز انگشت گرد
۹
چنان گشت باغ و لب جویبار
کجا موج خیزد ز دریای قار
۱۰
فرو ماند گردون گردان به جای
شده سست خورشید را دست و پای
۱۱
سپهر اندر آن چادر قیرگون
تو گفتی شدستی به خواب اندرون
۱۲
جهان را دل از خویشتن پر هراس
جرس برکشیده نگهبان پاس
۱۳
نه آوای مرغ و نه هَرّای دد
زمانه زبان بسته از نیک و بد
۱۴
نبد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد زان شب دیریاز
۱۵
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای
۱۶
خروشیدم و خواستم زو چراغ
بیامد بت مهربانم به باغ
۱۷
مرا گفت شمعت چه‌ باید همی
شب تیره خوابت بباید همی
۱۸
بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب
۱۹
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
۲۰
برفت آن بت مهربانم ز باغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ
۲۱
می آورد و نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
۲۲
مرا گفت برخیز و دل شاددار
روان را ز درد و غم آزاد دار
۲۳
نگر تا که دل را نداری تباه
ز اندیشه و داد فریاد خواه
۲۴
جهان چون گذاری همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
۲۵
گهی می گسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
۲۶
دلم بر همه کام پیروز کرد
که بر من شب تیره نوروز کرد
۲۷
بدان سرو بن گفتم ای ماهروی
یکی داستان امشبم بازگوی
۲۸
که دل گیرد از مهر او فر و مهر
بدو اندرون خیره ماند سپهر
۲۹
مرا مهربان یار بشنو چه‌ گفت
ازان پس که با کام گشتیم جفت
۳۰
بپیمای می تا یکی داستان
بگویَمْت از گفتهٔ باستان
۳۱
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همان از در مرد فرهنگ و سنگ
۳۲
بگفتم بیار ای بت خوب چهر
بخوان داستان و بیفزای مهر
۳۳
ز نیک و بد چرخ ناسازگار
که آرد به مردم ز هرگونه کار
۳۴
نگر تا نداری دل خویش تنگ
بتابی ازو چند جویی درنگ
۳۵
نداند کسی راه و سامان اوی
نه پیدا بود درد و درمان اوی
۳۶
پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی
۳۷
همت گویم و هم پذیرم سپاس
کنون بشنو ای جفت نیکی‌شناس

پایان بخش ۱ ـ شب داستان‌گویی و آغاز سرگذشت بیژن و منیژه

بازگشت به آغاز
دربارهٔ متن و منبع

نام منبع ثبت‌شده برای این بخش: ویکی‌درج

گفت‌وگو دربارهٔ این بخش

دیدگاه‌های خوانندگان ۰

برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیریت نمایش داده می‌شوند.

هنوز دیدگاه تأییدشده‌ای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.