بخش ۱۴ ـ گشودن شهر بیداد و نبرد با کافور
برستم بگویی که چندین مایستبجنبان عنان با سواری دویستخواندن این بیت ←گران کرد رستم زمانی رکیبندانست لشکر فراز از نشیبخواندن این بیت ←بپیش اندر آورد رستم سپرفرو ماند کافور پرخاشخرخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
برستم بگویی که چندین مایستبجنبان عنان با سواری دویستخواندن این بیت ←گران کرد رستم زمانی رکیبندانست لشکر فراز از نشیبخواندن این بیت ←بپیش اندر آورد رستم سپرفرو ماند کافور پرخاشخرخواندن این بیت ←بگفتند با رستم کینهخواهکه پولادوند اندرین رزمگاهخواندن این بیت ←همه رزمگه سربسر ماتمستبدین کار فریادرس رستمستخواندن این بیت ←چو بشنید رستم دژم گشت سختبلرزید برسان برگ درختخواندن این بیت ←چو رستم بیامد مرا پای نیستجز از رفتن از پیش او رای نیستخواندن این بیت ←چنین گفت رستم که کشتن بسستکه زهر زمان بهر دیگر کسستخواندن این بیت ←چو آگاهی آمد ز رستم بشاهخروش آمد از شهر وز بارگاهخواندن این بیت ←نشست از بر تخت زر شهریاربنزدیک او رستم نامدارخواندن این بیت ←بدو گفت گودرز کای شهریارز مادر نزاید چو رستم سوارخواندن این بیت ←چو گودرز و چون رستم و گستهمچو برزین گرشاسپ از تخم جمخواندن این بیت ←برستم چنین گفت کین رنج نیزبه پیگار بر خویشتن سنج نیزخواندن این بیت ←چنین گفت رستم که با بخت تونترسد پرستندهٔ تخت توخواندن این بیت ←چه با رستم و گیو و با گژدهمچه با طوس نوذر چه با گستهمخواندن این بیت ←مکش گفتمت پور کاوس راکه دشمن کنی رستم و طوس راخواندن این بیت ←که رستم همی سرفشاند ازویبخورشید بر خون چکاند ازویخواندن این بیت ←به از تو نداند کسی گیو رانهنگ بلا رستم نیو راخواندن این بیت ←من اکنون ز هر سو فراوان سپاهفرستم بجویم بهر جا نگاهخواندن این بیت ←نشاید جز از رستم تیز چنگکه از ژرف دریا برآرد نهنگخواندن این بیت ←ببر نامهٔ من بر رستمامزن داستان را بره بردماخواندن این بیت ←برستم یکی نامه فرمود شاهنوشتن ز مهتر سوی نیکخواهخواندن این بیت ←ازان پس نشان تهمتن بخواستبپرسید و گفتش که رستم کجاستخواندن این بیت ←بدو گفت رستم بنخچیر گوربیاید همانا که برگشت هورخواندن این بیت ←چو این آفرین کرد رستم بپایبپرسید و کردش بر خویش جایخواندن این بیت ←فرو بود رستم ببوسید تختکه ای نامور خسرو نیکبختخواندن این بیت ←بفرمود تا رستم آمد بتختنشست از بر گاه زیر درختخواندن این بیت ←فرستاد نزدیک رستم پیامکه ای تیغ بخت و وفا را نیامخواندن این بیت ←چو پیغام گرگین برستم رسیدیکی باد سرد از جگر برکشیدخواندن این بیت ←پس آنگه چنین گفت رستم بشاهکه ای پرهنر نامور پیشگاهخواندن این بیت ←یکی جام زرین پر از گوهرابدیبا بپوشید رستم سراخواندن این بیت ←بدو گفت رستم ترا کهترمبشهر تو کرد ایزد آبشخورمخواندن این بیت ←بدو گفت رستم که ای پهلوانهم ایدر بباشیم با کاروانخواندن این بیت ←برهنه نوان دخت افراسیاببر رستم آمد دو دیده پر آبخواندن این بیت ←بترسید رستم ز گفتار اوییکی بانگ برزد براندش ز رویخواندن این بیت ←به رستم نگه کرد و بگریست زارز خواری ببارید خون بر کنارخواندن این بیت ←بدانگه که رستم ببربر گرهبرافگند و زد بر گره بر زرهخواندن این بیت ←بدو گفت رستم که بر جان توببخشود روشن جهانبان توخواندن این بیت ←بدو گفت رستم که گر بدخویبیاری و گفتار من نشنویخواندن این بیت ←برفتند با رستم آن هفت گردبنه اشکش تیزهش را سپردخواندن این بیت ←ز دهلیز در رستم آواز دادکه خواب تو خوش باد و گردانت شادخواندن این بیت ←منم رستم زابلی پور زالنه هنگام خوابست و آرام و هالخواندن این بیت ←