سپهبد چنان کرد کو راه دیدهمی دست ازان رزم کوتاه دیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
سپهبد چنان کرد کو راه دیدهمی دست ازان رزم کوتاه دیدچو رستم بیامد مرا پای نیستجز از رفتن از پیش او رای نیستبباید شدن تا بدان روی چینگر ایدونک گنجد کسی در زمیندرفشش بماندند و او خود برفتسوی چین و ماچین خرامید تفتسپاه اندر آمد بپیش سپاهزمین گشت برسان ابر سیاهتهمتن به آواز گفت آن زمانکه نیزه مدارید و تیر و کمانبکوشید و شمشیر و گرز آوریدهنرها ز بالای برز آوریدپلنگ آن زمان پیچد از کین خویشکه نخچیر بیند ببالین خویشسپه سربسر نعره برداشتندهمه نیزه بر کوه بگذاشتندچنان شد در و دشت آوردگاهکه از کشته جایی ندیدند راهبرفتند یک بهره زنهار خواهگریزان برفتند بهری براهشد از بیشبانی رمه تال و مالهمه دشت تن بود بیدست و یالچنین گفت رستم که کشتن بسستکه زهر زمان بهر دیگر کسستزمانی همی بار زهر آوردزمانی ز تریاک بهر آوردهمه جامهٔ رزم بیرون کنیدهمه خوبکاری بافزون کنیدچه بندی دل اندر سرای سپنجکه دانا نداند یکی را ز پنجزمانی چو آهرمن آید بجنگزمانی عروسی پر از بوی و رنگبیآزاری و جام میبرگزینکه گوید که نفرین به از آفرینبخور آنچ داری و انده مخورکه گیتی سپنج است و ما بر گذرمیازار کس را ز بهر درممکن تا توانی بکس بر ستمبجست اندران دشت چیزی که بودز زرین وز گوهر نابسودسراسر فرستاد نزدیک شاهغلامان و اسپان و تیغ و کلاهوزان بهرهٔ خویشتن برگرفتهمه افسر و مشک و عنبر گرفتببخشید دیگر همه بر سپاهز چیزی که بود اندران رزمگاهنشان خواست از شاه توران سپاهز هر سو بجستند بی راه و راهنشانی نیامد ز افراسیابنه بر کوه و دریا نه بر خشک و آبپایان بخش ۱۶ ـ گریز افراسیاب و جستوجوی بینتیجهٔ رستم
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.