بایوان شد و نامه پاسخ نوشتبباغ بزرگی درختی بکشتبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
بایوان شد و نامه پاسخ نوشتبباغ بزرگی درختی بکشتنخست آفرین کرد بر کردگارکزو بود روشن دل و بختیارخداوند ناهید و گردان سپهرکزویست پرخاش و آرام و مهرسپهری برین گونه بر پای کردشب و روز را گیتی آرای کردیکی را چنین تیرهبخت آفریدیکی را سزاوار تخت آفریدغم و شادمانی ز یزدان شناسکزویست هر گونه بر ما سپاسرسید آنچ دادی بدین بارگاهاسیران و پیلان و تخت و کلاههیونان بسیار و افگندنیز پوشیدنی هم ز گستردنیهمه آلت ناز و سورست و بزمبپیش تو زین سان که آید برزممگر آنکسی کش سرآید بپیشبدین گونه سیر آید از جان خویشوزان رنج بردن ز توران سپاهشب و روز بودن به آوردگاهز کارت خبر بد مرا روز و شبگشاده نکردم به بیگانه لبشب و روز بر پیش یزدان پاکنوان بودم و دل شده چاک چاککسی را که رستم بود پهلوانسزد گر بماند همیشه جوانپرستنده چون تو ندارد سپهرز تو بخت هرگز مبراد مهرنویسنده پردخته شد ز آفریننهاد از بر نامه خسرو نگینبفرمود تا خلعت آراستندستام و کمرها بپیراستندصد از جعد مویان زرین کمرصد اسپ گرانمایه با زین زرصد اشتر همه بار دیبای چینصد اشتر ز افگندنی هم چنینز یاقوت رخشان دو انگشتریز خوشاب و در افسری بر سریز پوشیدن شاه دستی بزرهمان یاره و طوق و زرین کمرسران را همه هدیهها ساختندیکی گنج زین سان بپرداختندفریبرز با تاج و گرز و درفشیکی تخت زرین و زرینه کفشفرستاد و فرمود تا بازگشتاز ایران بسوی سپهبد گذشتچنین گفت کز جنگ افراسیابنه آرام باید نه خورد و نه خوابمگر کان سر شهریار گزندبخم کمند تو آید ببندفریبرز برگشت زان بارگاهبکام دل شاه ایران سپاهپایان بخش ۱۲ ـ پاسخ کیخسرو به رستم و بازگشت فریبرز
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.