بخش ۴ ـ رایزنی افراسیاب و شیده دربارهٔ جنگ
خود و رستم و طوس و گودرز و گیوز لشکر بسی نامبردار نیوخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
خود و رستم و طوس و گودرز و گیوز لشکر بسی نامبردار نیوخواندن این بیت ←فرستم همه همچنین پیش توپسر پهلوان و پدر خویش توخواندن این بیت ←بر این گفته بودند پیر و جوانجز از نامور رستم پهلوانخواندن این بیت ←که رستم همی ز آشتی سر بگاشتز درد سیاوش به دل کینه داشتخواندن این بیت ←بیامد همانگاه گودرز و گیوچو شیدوش و رستم چو گرگین نیوخواندن این بیت ←بجنبید با رستم از قلبگاهمنوشان خوزان لشکر پناهخواندن این بیت ←سوی راستش رستم کینه جویزواره برادرش بنهاد رویخواندن این بیت ←ببودند بر دست رستم به پایزرسب و منوشان فرخنده رایخواندن این بیت ←همان گفت تا لشکر نیمروزبرفتند با رستم نیوسوزخواندن این بیت ←به مژده ز رستم هم اندر زمانهیونی بیامد سپیدهدمانخواندن این بیت ←شب و روز رستم یکی داشتیچو تنها شدی راه بگذاشتیخواندن این بیت ←نخستین که از کلک بگشاد شستقراخان ز پیکان رستم بخستخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت کای پهلوانسزد گر ببینی به روشن روانخواندن این بیت ←سراپرده زد رستم از دست راستز شاه جهاندار لشکر بخواستخواندن این بیت ←چنین گفت با رستم پیلتنکه این نامور مهتر انجمنخواندن این بیت ←به راهی که بگذشت کاووس شاهفرستمت چندان که باید سپاهخواندن این بیت ←به رستم بفرمود تا همچو کوهبیارد به یک سو ز دریا گروهخواندن این بیت ←سوی رخنهٔ دژ نهادند رویبیامد دمان رستم کینهجویخواندن این بیت ←به رستم بفرمود پس شهریارپیاده هر آن کس که بد نامدارخواندن این بیت ←از این پس فرستم به شاه آگهیز روزی که باشد مرا فرهیخواندن این بیت ←بدو گفت رستم که ای شهریاربدین در مدار آتش اندر کنارخواندن این بیت ←ز رستم چو بشنید خسرو سخنیکی دیگر اندیشه افگند بنخواندن این بیت ←ز لشکر سواران که بودند گردگزین کرد شاه و به رستم سپردخواندن این بیت ←ز یک دست رستم برآمد ز دشتز گرد سواران هوا تیره گشتخواندن این بیت ←ابا رستم و گیو گودرز و طوسز پشت سپاه اندر آورد کوسخواندن این بیت ←دهاده برآمد ز قلب سپاهز یک دست رستم ز یک دست شاهخواندن این بیت ←چهارم ز چین شاه ایران براندبه مکران شد و رستم آنجا بماندخواندن این بیت ←پذیره شدش رستم زال سامسپاهی گشاده دل و شاد کامخواندن این بیت ←به چین نیز مهمان رستم بماندبه یک هفته از چین به ماچین براندخواندن این بیت ←بمالید رستم بر آن خاک رویبنفرید بر جان ناکس گرویخواندن این بیت ←به زابل به رستم بگویی که شاهز یزدان بپیچید و گم کرد راهخواندن این بیت ←چو نزدیک دستان و رستم رسیدبگفت آن شگفتی که دید و شنیدخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت کز بخردانستارهشناسان و هم موبدانخواندن این بیت ←