چو بگذشت زو شاه شد یزدگردبه ماه سفندار مذ روز اردبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو بگذشت زو شاه شد یزدگردبه ماه سفندار مذ روز اردچه گفت آن سخنگوی مرد دلیرچو از گردش روز برگشت سیرکه باری نزادی مرا مادرمنگشتی سپهر بلند از برمبه پرگار تنگ و میان دو گویچه گویم جز از خامشی نیست روینه روز بزرگی نه روز نیازنماند همی برکسی بر دراززمانه ز ما نیست چون بنگریندارد کسی آلت داوریبه یارای خوان و به پیمای جامز تیمار گیتی مبر هیچ ناماگر چرخ گردان کشد زین توسرانجام خاکست بالین تودلت را به تیمار چندین مبندبس ایمن مشو بر سپهر بلندکه با پیل و با شیربازی کندچنان دان که از بینیازی کندتو بیجان شوی او بماند درازدرازست گفتار چندین منازتو از آفریدون فزونتر نه ایچو پرویز باتخت و افسر نه ایبه ژرفی نگه کن که با یزدگردچه کرد این برافراخته هفت گردچو بر خسروی گاه بنشست شادکلاه بزرگی به سر برنهادچنین گفت کز دور چرخ روانمنم پاک فرزند نوشین روانپدر بر پدر پادشاهی مراستخور و خوشه و برج ماهی مراستبزرگی دهم هر که کهتر بودنیازارم آن راکه مهتر بودنجویم بزرگی و فرزانگیهمان رزم و تندی و مردانگیکه برکس نماند همی زور و بختنه گنج و نه دیهیم شاهی نه تختهمی نام جاوید باید نه کامبینداز کام و برافراز نامبرین گونه تا سال شد بر دو هشتهمی ماه و خورشید بر سر گذشتپایان بخش ۱ ـ تاجگذاری یزدگرد و پند ناپایداری جهان
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.