وزان جایگه برکشیدند کوسز بُست و نشاپور شد تا به طوسبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
وزان جایگه برکشیدند کوسز بُست و نشاپور شد تا به طوسخبر یافت ماهوی سوری ز شاهکه تا مرز طوس اندر آمد سپاهپذیره شدش با سپاه گرانهمه نیزهداران جوشنورانچو پیدا شد آن فر و اورند شاهدرفش بزرگی و چندان سپاهپیاده شد از باره ماهوی زودبران کهتری بندگیها فزودهمیرفت نرم از بر خاک گرمدو دیده پر از آب کرده ز شرمزمین را ببوسید و بردش نمازهمیبود پیشش زمانی درازفرخزاد چون روی ماهوی دیدسپاهی بران سان رده برکشیدز ماهوی سوری دلش گشت شادبرو بر بسی پندها کرد یادکه این شاه را از نژاد کیانسپردم تو را تا ببندی میاننباید که بادی برو بر جهدوگر خود سپاسی برو برنهدمرا رفت باید همی سوی ریندانم که کی بینم این تاج کیکه چون من فراوان به آوردگاهشد از جنگ آن نیزهداران تباهچو رستم سواری به گیتی نبودنه گوش خردمند هرگز شنودبدست یکی زاغسر کشته شدبه من بر چنین روز برگشته شدکه یزدان ورا جای نیکان دهادسیهزاغ را درد پیکان دهادبدو گفت ماهوی کای پهلوانمرا شاه چشمست و روشن روانپذیرفتم این زینهار تو راسپهر تو را شهریار تو رافرخزاد هرمزد زان جایگاهسوی ری بیامد به فرمان شاهبرین نیز بگذشت چندی سپهرجدا شد ز مغز بداَندیش مهرشبان را همی تخت کرد آرزویدگرگونهتر شد به آیین و خویتن خویش یک چند بیمار کردپرستیدن شاه دشوار کردپایان بخش ۹ ـ پیشواز ماهوی و سپردن یزدگرد به او
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.