چنین داد خوانیم بر یزدگردوگر کینه خوانیم ازین هفت گردبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چنین داد خوانیم بر یزدگردوگر کینه خوانیم ازین هفت گرداگر خود نداند همی کین و دادمرا فیلسوف ایچ پاسخ ندادوگر گفت دینی همه بسته گفتبماند همی پاسخ اندر نهفتاگر هیچ گنجست ای نیک رایبیارای و دل را به فردا مپایکه گیتی همی بر تو بر بگذردزمانه دم ما همیبشمرددر خوردنت چیره کن برنهاداگر خود بمانی دهد آنک دادمرا دخل و خرج ار برابر بدیزمانه مرا چون برادر بدیتگرگ آمد امسال بر سان مرگمرا مرگ بهتر بُدی از تگرگدر هیزم و گندم و گوسفندببست این برآورده چرخ بلندمی آور که از روزمان بس نماندچنین بود تا بود و بر کس نماندپایان بخش ۱۳ ـ شکایت فردوسی از روزگار و تنگدستی
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.