ز جهرم فرخ زاد راخواندندبران تخت شاهیش بنشاندندبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
ز جهرم فرخ زاد راخواندندبران تخت شاهیش بنشاندندچو برتخت بنشست و کرد آفرینز نیکی دهش بر جهان آفرینمنم گفت فرزند شاهنشهاننخواهم جز از ایمنی در جهانز گیتی هرآنکس که جوید گزندچو من شاه باشم نگردد بلندهر آنکس که جوید به دل راستینیارد به کار اندرون کاستیبدارمش چون جان پاک ارجمندنجویم ابر بیگزندان گزندچو یک ماه بگذشت بر تخت اویبخاک اندر آمد سر و بخت اویهمین بودش از روز و آرام بهریکی بنده در می برآمیخت زهربخورد و یکی هفته زان پس بزیستهرآنکس که بشنید بروی گریستهمی پادشاهی به پایان رسیدز هر سو همی دشمن آمد پدیدچنین است کردار گردنده دهرنگه کن کزو چند یابی تو بهربخور هرچ داری به فردا مپایکه فردا مگر دیگر آیدش رایستاند ز تو دیگری را دهدجهان خوانیش بیگمان بر جهدبخور هرچ داری فزونی بدهتو رنجیدهای بهر دشمن منههرآنگه که روز تو اندر گذشتنهاده همه باد گردد به دشتپایان پادشاهی فرخ زاد
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.