سپه برنشاند و بنه برنهادوزان کشتگان کرد بسیار یادبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
سپه برنشاند و بنه برنهادوزان کشتگان کرد بسیار یادازین سان همی رفت روز و شبانپر از غم دل و ناچریده لبانهمه دیده پر خون و دل پر ز داغز رنج روان گشته چون پر زاغچو نزدیک کوه هماون رسیدبران دامن کوه لشکر کشیدچنین گفت طوس سپهبد بگیوکه ای پر خرد نامبردار نیوسه روزست تا زین نشان تاختیبخواب و بخوردن نپرداختیبیا و بیاسا و چیزی بخوربرامش و جامه بنمای سرکه من بیگمانم که پیران بجنگپس ما بیاید کنون بیدرنگکسی را که آسودهتر زین گروهبه بیژن بمان و تو برشو بکوههمه خستگان را سوی که کشیدز آسودگان لشکری برگزیدچنین گفت کین کوه سر جای ماستبباید کنون خویشتن کرد راستطلایه ز کوه اندر آمد بدشتبدان تا بریشان نشاید گذشتخروش نگهبان و آوای زنگتو گفتی بجوش آمد از کوه سنگهمآنگه برآمد ز چرخ آفتابجهان گشت برسان دریای آبز درگاه پیران برآمد خروشچنان شد که برخیزد از خاک جوشبهومان چنین گفت کاکنون بجنگنباید همانا فراوان درنگسواران دشمن همه کشتهاندوگر خسته از جنگ برگشتهاندبزد کوس و از دشت برخاست غوهمی رفت پیش سپه پیشرورسیدند ترکان بدان رزمگاههمه رزمگه خیمه بد بیسپاهبشد نزد پیران یکی مژدهخواهکه کس نیست ایدر ز ایران سپاهز لشکر بشادی برآمد خروشبفرمان پیران نهادند گوشسپهبد چنین گفت با بخردانکه ای نامور پرهنر موبدانچه سازیم و این را چه دانید رایکه اکنون ز دشمن تهی ماند جایسواران لشکر ز پیر و جوانهمه تیز گفتند با پهلوانکه لشکر گریزان شد از پیش ماشکست آمد اندر بداندیش مایکی رزمگاهست پر خون و خاکازیشان نه هنگام بیم است و باکبباید پی دشمن اندر گرفتز مولش سزد گر بمانی شگفتگریزان ز باد اندرآید به آببه آید ز مولیدن ایدر شتابچنین گفت پیران که هنگام جنگشود سست پای شتاب از درنگسپاهی بکردار دریای آبشدست انجمن پیش افراسیاببمانیم تا آن سپاه گرانبیایند گردان و جنگآورانازان پس بایران نمانیم کسچنین است رای خردمند و بسبدو گفت هومان که ای پهلوانمرنجان بدین کار چندین روانسپاهی بدان زور و آن جوش و دمشدی روی دریا ازیشان دژمکنون خیمه و گاه و پردهسرایهمه مانده برجای و رفته ز جایچنان دان که رفتن ز بیچارگیستنمودن بما پشت یکبارگیستنمانیم تا نزد خسرو شوندبدرگاه او لشکری نو شوندز زابلستان رستم آید بجنگزیانی بود سهمگین زین درنگکنون ساختن باید و تاختنفسونها و نیرنگها ساختنچو گودرز را با سپهدار طوسدرفش همایون و پیلان و کوسهمه بیگمانی بچنگ آوریمبد آید چو ایدر درنگ آوریمچنین داد پاسخ بدو پهلوانکه بیداردل باش و روشنروانچنان کن که نیکاختر و رای تستکه چرخ فلک زیر بالای تستپس لشکر اندر گرفتند راهسپهدار پیران و توران سپاهبه لهاک فرمود کاکنون مایستبگردان عنان با سواری دویستبدو گفت مگشای بند از میانببین تا کجایند ایرانیانهمی رفت لهاک برسان بادز خواب و ز خوردن نکرد ایچ یادچو نیمی ز تیره شب اندر گذشتطلایه بدیدش بتاریک دشتخروش آمد از کوه و آوای زنگندید ایچ لهاک جای درنگبنزدیک پیران بیامد ز راهبدو آگهی داد ز ایران سپاهکه ایشان بکوه هماون درندهمه بسته بر پیش راه گزندبهومان بفرمود پیران که زودعنان و رکیبت بباید بسودببر چند باید ز لشکر سوارز گردان گردنکش نامدارکه ایرانیان با درفش و سپاهگرفتند کوه هماون پناهازین رزم رنج آید اکنون برویخرد تیز کن چارهٔ کار جویگر آن مرد با کاویانی درفشبیاری، شود روی ایشان بنفشاگر دستیابی بشمشیر تیزدرفش و همه نیزه کن ریزریزمن اینک پساندر چو باد دمانبیایم نسازم درنگ و زمانگزین کرد هومان ز لشکر سوارسپردار و شمشیرزن سیهزارچو خورشید تابنده بنمود تاجبگسترد کافور بر تخت عاجپدید آمد از دور گرد سپاهغو دیدهبان آمد از دیدهگاهکه آمد ز ترکان سپاهی پدیدبابر سیه گردشان برکشیدچو بشنید جوشن بپوشید طوسبرآمد دم بوق و آوای کوسسواران ایران همه همگروهرده برکشیدند بر پیش کوهچو هومان بدید آن سپاه گرانگراییدن گرز و تیغ سرانچنین گفت هومان بگودرز و طوسکز ایران برفتید با پیل و کوسسوی شهر ترکان بکین آختنبدان روی لشکر برون تاختنکنون برگزیدی چو نخچیر کوهشدستی ز گردان توران ستوهنیایدت زین کار خود شرم و ننگخور و خواب و آرام بر کوه و سنگچو فردا برآید ز کوه آفتابکنم زین حصار تو دریای آببدانی که این جای بیچارگیستبرین کوه خارا بباید گریستهیونی بپیران فرستاد زودکه اندیشهٔ ما دگرگونه بوددگرگونه بود آنچ انداختیمبریشان همی تاختن ساختیمهمه کوه یکسر سپاهست و کوسدرفش از پس پشت گودرز و طوسچنان کن که چون بردمد چاک روزپدید آید از چرخ گیتی فروزتو ایدر بوی ساخته با سپاهشده روی هامون ز لشکر سیاهپایان بخش ۷ ـ رسیدن سپاه ایران به کوه هماون
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.