بخش ۷ ـ نبرد کیخسرو با شیده
بدو گفت پور سیاوش ردتوی ای پسندیدهٔ پرخردخواندن این بیت ←جز آنی که بر تو گمانی بردجهاندیدهای کو خرد پروردخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
بدو گفت پور سیاوش ردتوی ای پسندیدهٔ پرخردخواندن این بیت ←جز آنی که بر تو گمانی بردجهاندیدهای کو خرد پروردخواندن این بیت ←شمار سواران افراسیابنبیند خردمند هرگز به خوابخواندن این بیت ←جهاندار کیخسرو آن خوار داشتخرد را به اندیشه سالار داشتخواندن این بیت ←به قلب اندر افراسیاب و ردانسواران گردنکش و بخردانخواندن این بیت ←خردمند مردم به یکسو شدنددو لشکر بر این کار خستو شدندخواندن این بیت ←بدی را کجا نام بد بر بدیبه تندی و کژی و نابخردیخواندن این بیت ←بیامد ز دژ جهن با ده سوارخردمند و بادانش و مایه دارخواندن این بیت ←از آن پس بیامد منوشان گردخرد یافته جهن را پیش بردخواندن این بیت ←خردمند چون پیش خسرو رسیدشد از آب دیده رخش ناپدیدخواندن این بیت ←مرا داد یزدان همه هرچه گفتکه با این هنرها خرد باد جفتخواندن این بیت ←خردمند پیران بدانجا رسیدبدید آن که هرگز ندید و شنیدخواندن این بیت ←مرا بی دل و بی خرد یافتیبه کردار بد تیز نشتافتیخواندن این بیت ←ز لشکر گزین کرد پس بخردانجهاندیده و کاربین موبدانخواندن این بیت ←فرستاد کس بخردان را بخواندبسی داستان پیش ایشان براندخواندن این بیت ←که هر جای تندی نباید نمودسر بیخرد را نشاید ستودخواندن این بیت ←دگر بردگان مهتران را سپردبه ایوان ببرد از بزرگان و خردخواندن این بیت ←بداند که گیتی بر او بگذردنگردد به گرد در بی خردخواندن این بیت ←خرد چون شود از دو دیده سرشکچنان هم که دیوانه خواهد پزشکخواندن این بیت ←که گیتی بشویی ز رنج بدانز گفتار و کردار نابخردانخواندن این بیت ←همی گفت هر کس که بودش خردکه گر بی زیان او به ما بگذردخواندن این بیت ←بر شاه مکران فرستاد و گفتکه با شهریاران خرد باد جفتخواندن این بیت ←بخستند ز ایشان فراوان به تیرزن و کودک خرد کردند اسیرخواندن این بیت ←نگه کن که خود تاج با سر چه گفتکه با مغزت ای سر خرد باد جفتخواندن این بیت ←زن و کودک خرد بیرون بریدخورشها و رامش به هامون بریدخواندن این بیت ←جهانجوی با فر و برز و خردز شاهان پیشینگان بگذردخواندن این بیت ←ز بهر پرستش سر و تن بشستبه شمع خرد راه یزدان بجستخواندن این بیت ←مرا بین و چندی خرد ده مراهم اندیشهٔ نیک و بد ده مراخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت کز بخردانستارهشناسان و هم موبدانخواندن این بیت ←شدند انجمن موبدان و ردانستارهشناسان و هم بخردانخواندن این بیت ←بخفت او و روشن روانش نخفتکه اندر جهان با خرد بود جفتخواندن این بیت ←