0 امتیاز
48 بازدید
در شایعات (پراکنده گویی ها) توسط
برچسب گذاری دوباره
سلام. بعضی میگن مازندرانی ها آریایی نیستن و جزو اقوام غیر آریایی اند بعضی هام مازندرانی ها رو آریایی می دونند . به نظر شما نژاد مازندرانی ها چی هست؟

4 پاسخ

0 امتیاز
توسط
ویرایش شده
 
بهترین پاسخ
مازندران : ناحیه مازندران در گذشته تَپورستان یا طَبَرستان نام داشت . در مازندران اقوام تپور و آماردی یا مردی《از آمل تا رودبار》و قبایل پارتی از جمله قبیله پارتی اِسپَهبُد زندگی می کردند . نژاد فعلی مردم مازندران نیز تَپوری یا طَبَری نامیده می شود. تپور ها سکایی و از نژاد آریایی بودند . آمارد ها هم چند دسته بودند شامل آماردهای جنوبی در فارس و آمارد های مازندران تا آمارد های مرو در آسیای میانه که طبق گفته هرودوت (پدر علم تاریخ) مردی ها یکی از قبایل پارسی و آریایی بودند ، از قبایل پارتی که در مازندران و گرگان زندگی می کردند قبیله اسپهبد بود که یکی از هفت خاندان ممتاز اشکانی بود و همچنین جزو هفت خاندان ممتاز ساسانی بود و اشک رئیس داهه ها و بنیان گذار اشکانیان به کمک خاندان پارتی اسپهبد که در مازندران و گرگان بودند یونانیان را شکست داد و به حکومت رسید . ..........................نژاد تپور ها : بطلمیوس (1900سال پیش) می گوید تپور ها ایرانی نژاد و از طوایف سکاها هستند{همه سکاها قبایلی آریایی نژاد بودند که به زبان‌های ایرانی شمال غربی یا شمال شرقی صحبت می کردند زبان آسی های قفقاز یک زبان بازمانده و زنده سکایی است که یک زبان هندواروپایی هست و با زبانهای ایرانی مثل پارسی باستان ، پشتو ، پامیری ، و همچنین با گویش سیستانی 《و همچنین احتمالا با گویش طبری》 نزدیکی دارد }... ..........تپور به معنی تَبَر هست که با ان درخت را قطع میکرده اند زیرا سرزمین تپور ها جنگلی بوده است و در ایران به تپور ها تَبَری میگفتند و بعید نیست تَبَر یکی از صادرات تپور ها به جاهای دیگر بوده است هرچند انها کمانداران خوبی هم داشتند(و شاید معانی دیگر)...........پیشینه : به گفته آریان(۱۹۰۰ سال پیش) تپور ها از دوره هخامنشیان در طبرستان(مازندران) وهیرکانی (گرگان)ساکن بودند همچنین کوینت کورس (مورخ رومی ۱۹۰۰سال پیش) می گوید فرمانده تپور ها به نام فرادات (پیش داد) به همراه 1000 کماندار تپوری در جنگ گوگمل و در کنار داریوش سوم هخامنشی بود(هر چند شاید هم از هفت هزار سال پیش آریایی ها (شامل تپوری و ماد و گیل و پارسی و...)در ایران ساکن بوده اند)............گستره پراکندگی تپوری ها : تپور ها به گفته جغرافیدانان چون بطلمیوس، استرابون، آریان و... در آسیای میانه ، در کوه های ماد در کنار رود چَرینداس ، در بخشی از پارت (بین گرگان و هرات) و همچنین در جنوب خزر در تپورستان( مازندران) ساکن بودند.............. هرودوت (مورخ یونانی ۲۵۰۰سال پیش) در فهرست مالیات دهنده های هخامنشی از مردم تیبارین (البته اگر منظور از تیبار همان تپور باشد=تیپار ها در مازندران) در کنار مردم مارها(البته اگر منظور از مار ها همان آمارد ها در مازندران باشد= مرد ها در آمل تا رودبار) و مردم ماکروین (به گفته هرودوت ماکروین ها مردمی همسایه با کشور سوریه(سوری ها) بودند وسرزمینشان با سوریه مرز مشترک داشت که سوری ها نیز با فنیقی ها همسایه بودند) و مردم مُسکی ها ( یا موشی ها یا.....که احتمالا انها هم ساکن مناطقی دور در غرب بودند) نام می‌برد 《البته هخامنشی ها چون این اقوام از لحاظ جغرافیایی در یک عرض جغرافیایی یا هم راستا بودند آنها را با انکه همسایه نبودند در یک گروه قرار دادند که مردمان دیگری هم با فاصله دور از هم ولی در یک گروه درون این فهرست مالیاتی هرودوت دیده میشود مثلا در این فهرست بلخ در کنار گیلک ها در یک گروه قرار دارد اما انها همسایه نیستند و دور از یکدیگر هستند که احتمالا مبلغ کل مالیات بین این اقوام تقسیم میشده است و هر کدام سهم خود را جداگانه می پرداخته اند》...............استرابون (2000سال پیش)میگوید تپور ها بین هیرکانی (گرگان) و هرات ساکن بودند اما در زمان اشکانیان فرهاد یکم نیز گروه های دیگری از تپور ها را از پارت به مازندران(به جای بعضی از امارد ها) مهاجرت داد《 البته باید توجه داشت که بنا به گفته آریان از زمان سلسله هخامنشی تپور ها در مازندران زندگی میکردند اما در زمان اشکانیان تنها گروه های دیگری از تپور ها به مازندران مهاجرت کرده اند که جای بعضی از آمرد ها را گرفته اند هر چند که دیگر آمرد ها همچنان در مازندران باقی مانده اند 》..... .. ............... نبردهای تپور ها : آریان می گوید اسکندر پس از تصرف پایتخت هیرکانی (زادراکِرت یا احتمالا گرگان) ، به نبردِ تپوری ها شتافت اما تپوری ها با تبر و تیر وکمان از میان درختان جنگل به نیرو های اسکندر حمله کردند و اسکندر از تپور ها شکست سختی خورد تا آنجا که نیروهایش بسیار کشته شدند و در حال هزیمت بودند اما سرانجام با چاره اندیشیِ اسکندر ، نماینده تپور ها که آرته باذ نام داشت با سه پسرش به نام های آریو ، سوفن و آرسام به سوی اسکندر آمد تا با اسکندر مصالحه کنند ،پس اسکندر فرستاده تپور ها را به گرمی پذیرفت و با تپور ها صلح کرد همچنین اسکندر به پاس این صلح فرمانده و پیشوای تپوری ها فرادات (پیشداد یا پرادات) را برکنار نکرد و تپورستان (شامل مازندران/ساری) و آمارد ( آمل ) را نیز به فرادات واگذار کرد‌‌‌‌‌‌..............خاندان اسپهبد یا خاندان اسپاهبذ پَهلَوْ یا خاندان اسپهپت پَهلَوْ، به معنای افسر جنگی ، یکی از خاندان‌های پارتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند. خاندان اسپاهبذ پَهلَو° در طبرستان (مازندران) و گرگان اقامت داشتند.خاندان اسپاهبذ از نژاد پارتی بودند که در ایجاد امپراتوری اشکانیان به فرماندهی اشک همکاری داشتند و لقب پهلو یعنی پارتی داشتند. در دوره ساسانی انتساب به سلسلهٔ اشکانی امتیاز دانسته می‌شد و آنها به عنوان یک خاندان تاثیر گذار شناخته می شدند. علاوه بر روحیهٔ جنگاوری مردمان سرزمین اسپهبد، محاصرهٔ این سرزمین توسط دریا و جنگل‌های انبوه، قدرت دفاعی اسپهبدان در برابر دشمنانشان را افزایش چشمگیری داده بود. پس از ساسانیان نیز اسپهبدان در مازندران ، گیلان و آستارا جاهای دیگر حکومت هایی با نام های مختلف ایجاد کردند. در سال ۳۲۶ قمری، هنگامی که لشکری بن مردی رهبر شورشی گیلانی به جنگ با دیسم بن ابراهیم حاکم آذربایجان رفت، از کمک‌های ابن دلوله اِسپهبُدِ اسپهبدان مغان بهره برده و پس از شکست دادن دیسم، اتحاد خود با ابن دلوله را حفظ کرد. خاندان اسپهبد همچنین با خاندان های پارتی دیگر چون خاندان پارتی سُورِن《سیستان و جنوب خراسان》 و خاندان پارسی یا پارتی داهه (تاجیکستان و شمال خراسان و ترکمنستان و حتی گرگان ،آریان مورخ یونانی بین پارسی ها و پارتی ها تفاوتی نمی گذاشت و آنها را یکی می دانست) و خاندان‌ مهران( از ری تا بیرجند و همچنین سمنان ، گرمسار ، تالش و آستارا)و خاندان کارِن و..... دارای روابطی بودند.
توسط
ویرایش شده
معنی آمارد : کلمه امارد از کلمه اَمَر تِه به معنی نمیرنده گرفته شده همچنین معنی جنگجو هم دارد همچنین امارد می تواند از مرد به معنی آدمیزاد یا انسان گرفته شده باشد همچنین نظر به جام مارلیک که نقش آن شبیه نماد دو مار یونانی هست که نماد پزشکی یونان هست می تواند به معنای پزشکی یا درمانگری باشد، البته مَرد و امارد هر دو یک معنی میدهند و تلفظ های مختلف یک کلمه اند آمارد در زبان سانسکریت معنی قهرمان می دهد. آمارد ها نام های دیگری چون مارد ،مرد،مردو،مردی،آمردو،آمردی،آمارد،آماد،آرماد،مار،ماری،آمو،آمویی،آمرته،مارت و....نیز دارند که همه اینها تلفظ های گوناگون یک کلمه اند آمارد چیزی است که یونانیان گاهی مردی های جنوب خزر را مینامیدند مگر نه خود مردی های جنوب خزر خودشان را مردی میدانستند و این از نام هایشان که از پیشوند یا پسوند مردی استفاده میکردند پیدا هست ، همچنین گفته میشود آمارد شکل دیگری از تلفظ ماد هست.................... شغل امارد ها : یونانی ها میگویند مارد ها در نقاط مختلف ایران از جنوب خزر تا فارس و همچنین در آسیای میانه پراکنده هستند که همه آنها به شغل راهزنی مشغول هستند بنابراین آماردهای شمال با امارد های(مرد ها) جنوب و با آمو های آسیای میانه یک قوم و از یک نژاد هستند البته ریشه این استدلال راهزنی مرد ها میتواند از خاطره حمله امارد ها به سپاه اسکندر در ایران و یورش انها به یونان باشد و بنابراین امارد ها احتمالا نه در جنوب و نه در شمال راهزن نبوده اند پس شاید شغل انها میتواند از ماهیگیری تا کشاورزی باشد ................. نژاد امارد ها : هرودوت میگوید آمارد(مرد) نام یکی از ده تا پانزده قبیله پارسی هست . همچنین گفته میشود آماردها با داهه ها هم زبان و هم نژاد بوده اند ،ادوین نوریس مردم‌شناس و زبان‌شناس بریتانیایی آماردها را با داهیک ها مربوط دانسته و این تیره‌ها را مردمی می‌داند که از یک ریشه و اساس بوده و به زبان‌های شبیه به هم گویش می‌کردند (البته داهه ها یا داهیک ها یا همان تاجیک های امروزی هم به گفته هرودوت جزو قبایل پارسی بوده اند) همچنین در کتاب تاریخ طبرستان به نقل از یک منبع میگوید کنستانتین پادشاه روم ۱۲۰۰۰ از مردی های جنوب خزر را که از نژاد ایرانی و مردمی جنگجو بودند برای نبرد فرستاد...................... لباس امارد ها : امارد ها سرتا پا سیاه می‌پوشیدند و مو های بلند داشتند احتمالا به انها کاسپی( کاس :کبود و پی:پوشش یا لباس) به معنی سیاه پوش هم میگفتند . در کتاب تاریخ پارس میگوید مردی ها زیبا چهره هستند که از فرمانده محافظت میکنند(مردی های جنوب خزر پس از شنیدن آوازه کوروش با کوروش متحد شدند و در نبرد علیه ماد ها با کوروش همکاری کردند).................................. آماردها : انها از امل (رویان) تا رودبار در شمال و از نواحی غرب فارس تا شوش در جنوب و همچنین در اطراف آمودریا و مرو در آسیای میانه پراکنده بودند همچنین نام مارلیک از مار (مارد) ولیک(پسوندی در میان اقوام شمال به معنای قوم یا مردم مثل گیل +لیک=گیلک به معنای مردم گیل) گرفته شده است که به معنای مردم مردی هست و آرامگاه سلاطین مردی بوده است ..........اسکندر در نبرد با مردی ها تلفات زیادی داشت و با آنکه مردی ها از حمله یونانی ها غافلگیر شده بودند و از صلح اسکندر با تپور ها بی اطلاع بودند اما همزمان با عقب نشینی مردی ها، سربازان اسکندر از باران تیر های مردی ها در امان نبودند، آنها همچنین اسب اسکندر به نام بوسیفال را به غنیمت گرفتند و این موضوع اسکندر را بیشتر عصبانی کرد و اسکندر تهدید کرد که اگر اسب او را آزاد نکنند تمام درختان جنگل را نابود می‌کند بنابراین مردی ها برای جلوگیری از نابودی جنگل اسب او را رها کردند اما جنگ ادامه یافت تا انکه سرانجام اسکندر با مردی ها مصالحه کرد.
0 امتیاز
توسط
ویرایش شده
مردم مازندران از نژاد آریایی و از بازماندگان تپور های سکایی و آمارد ها وطوایف پارتی هستند ...........در سال ۲۰۱۸ از اسکلت های باستانی ۶ مرد سکایی(با قدمت ۳۰۰۰سال پیش) آزمایش ژنتیک گرفتند که ژن y پدری هر شش مرد باستانی سکایی R1a1(ژن اروپایی ها و آریایی های شمال هند) بود در سالهای قبل و بعد آن نیز آزمایش های ژنتیک مشابهی از اسکلت های باستانی سکایی گرفته شد که نتایج مشابه داشت که نشان می‌دهد سکاها از نژاد آریایی بوده اند........ هرودوت بسیار از ریشه سکاها سخن می گوید که در همه سخنان او سکاها از نژاد آریایی بوده اند و بر اساس نوشته های هرودوت(2500سال پیش) نژاد و زبان سکاها آریایی از شاخه ایرانی بوده است و همچنین هرودوت می گوید که ماد ها فرزندانشان را برای یادگیری مطالب زبان و فنون تیراندازی نزد سکاها می فرستادند 《 در واقع در آن روزگار احتمالا سکاها در برابر دوستی با ماد ها و اجازه زندگی در سرزمین ماد ، بدون دریافت هزینه تدریس ،در کنار آموزش فنون تیراندازی آموزش ادبیات و شعر و داستان های حماسی برای کودکان ماد را به عهده می گرفتند آنهم برای روحیه جنگاوری در کودکان ماد ، که خود این موضوع بیانگر این هست که سکا ها و ماد ها دست کم زبانشان بسیار شبیه به هم بوده زیرا بدون یکسانی زبان ها چنین آموزش های ادبیاتی آنهم توسط سکاهایی که در زبان ماد ها تخصصی نداشته باشند به کودکان مادی که زبان سکاها را نمیدانند بی معنی بوده است چرا که باید داستان حماسی را به زبان مادها به کودکان ماد آموزش می دادند و سکاها در کنار آموزش فنون تیراندازی به کودکان ماد مطالب مربوط به زبان آموزی مثل ادبیات و شعر و داستان های حماسی را به زبان مادی را تدریس می کرده اند زیرا طبیعتا کودک ماد می توانسته زبان ماد ها را نزد خانواده خودش یاد بگیرد و در آن روزگار کودک ماد نیاز و الزامی هم به یادگیری زبان سکاها به عنوان یک گویش یا لهجه یا حتی زبانی دیگر نداشته است پس بحث ادبیات و شعر و داستان های حماسی در میان بوده است که این موضوع نیازمند هم زبانی ماد ها و سکاها یا حداقل نزدیکی زبان ماد های آریایی با سکاهای مهاجم داشته است 》و همچنین بنا به گفته مورخان بزرگ نیز سکاها ، ماد ها و پارس ها به آسانی زبان یکدیگر را متوجه می شدند ............ پس از حملات ویرانگر اقوام مهاجم زرد پوست مثل هون ها و مغول ها به سرزمین سکاها ،سکا ها که مردمی سفید پوست و آریایی بودند دربرابر نسل کشی های هون ها و مغول ها به غرب اروپا عقب نشینی کردند و سرانجام سکاها با قبایل مختلف ژرمن متحد شدند تا برای جنگ با هون ها نیروی کافی داشته باشند و پس از آن در نبردی که بین سکا ها و هون ها رخ داد ، آتیلا( فرمانده هون ها) کشته شد و سپس با حملات سکاها به قبیله هون ها ، قبیله هون ها از هم پاشید (هرچند در ابتدای حملات هون ها به سکا ها ، بعضی از سکاها تلفات بسیاری دادند).............. زبان آسی های قفقاز《آسی ها=آسیت ها یا سیت ها که در باستان به سکاهای پادشاهی اسکیت ها یا سیت های پادشاهی هم میگفتند زیرا لباس ها و سلاح های آنها همه از جنس طلا بود》 یک زبان امروزی و زنده سکایی هست که زبان آلانی یا آسیت یک زبان هند و اروپایی از شاخه زبان های ایرانی می باشد و با فارسی باستان نزدیکی دارد(همچنین با زبان های پامیری ،پشتو و احتمالا با گویش های طبری و سیستانی و اشکاشمی و....نزدیکی دارد) زیرا آسی ها بازماندگان قوم آلان ها هستند که در زمانهای کهن سارومات نامیده می شدند که سارومات ها یا سرمتی ها یکی از قبایل اصلی سکاها بودند. همچنین نام های همه پادشاهان و مکان های سکایی ایرانی و آریایی هست آسی های امروزی از نظر ژنتیکی آریایی هستند و همچنین با آنکه بارها مورد حمله اقوامی مثل هون ها و مغول ها قرار گرفتند و با وجود آنکه سالهای طولانی در میان اقوام قفقازی زبان مثل گرجی ها و ... زندگی کرده اند اما همچنان ساختار دستور زبانشان و واژگانشان را به جز تغییرات اندکی تا حدود زیادی حفظ کرده اند به طوری که طبق نظر بزرگترین دانشمندان زبان شناس در ایرانی بودن زبان آسی ها چه از نظر دستور زبان و چه از نظر واژگان تردیدی باقی نمی ماند . همچنین افسانه های آسی ها یا آلانها و مردم سکایی دیگر همه شبیه افسانه های ایرانی هست و نشانه ریشه ایرانی آسی ها و دیگر مردم سکایی هست..................... سکاها به شیوه های چادر نشینی تا روستا نشینی یا شهر نشینی زندگی میکردند ........امروزه کتیبه ها و نامه هایی از سکاها کشف شده که نشان از زبان ایرانی سکاها دارد ،برای نمونه مجسمه مرد طلایی《شاهزاده سکایی》کشف شده در قزاقستان که به همراه او کوزه ها و لوازمی هم پیدا شد که روی آنها با خط خروشتی که خطی هند و اروپایی هست و برای نوشتن زبان های سانسکریت و قندهاری و سکایی از آن استفاده می شده است متنی به زبان سکایی باستان نوشته شده بود که پس از بررسی مشخص شد همان زبان ختنی هست ، نقش نبشتهٔ موجود در آن گور 《متعلق به مرد طلایی》 به الفبای خروشتی بود که این خط برای نوشتن متن سکایی《متن سکایی به زبان ختنی بوده است》کشف شده استفاده شده است《خط خروشتی مخصوص سانسکریت و گندهاری بوده است اما امروزه مشخص شده است سکاها نیز استفاده میکرده اند》. متن حک شده در این گور تپه در سال ۱۹۹۹ م. به نام زبان سکایی ختنی شناخته شد و موقتاً اینطور ترجمه شده‌است: این جام، برای می از انگور است، سپس پختنی به آن افزوده گردد؛ به اندازه‌ای که برای انسان [باشد]؛ و بر آن کره‌ای تازه افزوده گردد. البته قبل از آنکه از استخوان های این مرد سکایی آزمایش ژنتیک بگیرند تیم قزاقستانی فوراً بقایای استخوان های مرد طلایی را با همه آن کشفیات دیگر دوباره در خاک دفن کردند ، باید توجه داشت که قزاقستان محل سکونت اقوام سکا بوده است اما زمانی که مردم زرد پوست قبچاق به قزاقستان وارد شدند قبیله سکاها برای خودداری از رویارویی با قبچاق ها از قزاقستان خارج شد و به اروپا رفت.......... همه مورخان باستانی پیش از ۲۰۰۰سال پیش یعنی زمانی که سکاها قدرتمند و شناخته شده بودند از جمله هرودوت《پدر علم تاریخ》و... از انها به عنوان مردمی هندواروپایی و ایرانی زبان یاد کرده اند................اما پیرامون زبان خُتنی که متون همراه مرد طلایی به آن زبان بوده است: بنا به گفته هارولد بیلی زبان شناسی ، ایران شناس و ختن شناس انگلیسی که تخصص اصلی او زبان سکایی ختنی بوده است و به زبان های سانسکریت، آسی ، پارسی باستان ، یونانی و چندین زبان دیگر تسلط داشته است که همچنین چندین متن از زبان ختنی را در چند جلد کتاب ترجمه و به چاپ رسانده است میگوید زبان ختنی از زبان‌های ایرانی است که سکاهای خاوری بدان سخن می‌گفتند. سرزمین ختن در میان جهان ایرانی و چینی قرار داشت و تا سده‌ی دهم م./چهارم هجری مردمان آن ایرانی بودند و به زبان ختنی سخن می‌گفتند و به خط ختنی《همان خط براهنی یا خواهر خوانده این خط یعنی خط خروشتی》 می‌نوشتند. اما اندک اندک مردم زرد پوست قبچاق پس از تازش‌های فراوان بدین منطقه و مهاجرت بسیاری از سکاهای ختنی از قزاقستان به اروپا و مهاجرت قبچاق ها بدانجا زبان مردم سکایی باقیمانده را به زبان قبچاقی تغییر دادند و قبچاق ها از آن به بعد نام قزاقستان را بر سرزمین سکاها گذاشتند . نام قزاق یک کلمه از زبان قبچاقی هست به معنای کوچنده که از واژه قبچاقی قَز =کوچیدن + پسوند قبچاقی آق = نَده که قَز+آق=کوچنده یا کوچ رو ، کلمه قزاق به زندگی گروهی از قبچاق های مهاجم به نام قزاق اشاره دارد که کوچ رو و کوچنده بوده اند اما نام پایتخت قزاقستان یعنی آلماتی یک کلمه ایرانی و ریشه سکایی دارد و این کلمه در زبان سنسکریت و سکایی به معنی کوهستان عقاب هست یعنی آله یا آلو یا آلوآ ( در سنسکریت=آره یا آرا یا عقاب)+تی (سنسکریت=کوه یا کوهستان)یعنی آلوا +تی =کوه عقاب《 همچنین تبدیل و به م در زبان ختنی یا سانسکریت طبیعی هست و اتفاق میافتد》جالب این است که در این منطقه کوهستانی هست و عقاب هایی خاصِ همین منطقه در این منطقه زندگی میکنند البته قزاق ها میگویند ریشه آلماتی از زبان قبچاقی و به معنی پدر سیب هست که این معنی آن هم در این شهر سردسیر شمال آسیا بی معنی هست . در زیر نمونه ای از شمارش خُتنی را می بینیم که تلفیقی از شمارش فارسی و سانسکریت هست : دوا=۲،،،،درای=۳،،،،،چِهااوره=۴،،،،،پَمجسا=۵،،،، کسِآس=۶،،،،،،هُدآ=۷،،،،، هَشتا=۸،،،،نَو=۹،،،،،بیستا=۲۰،،،،،،صاتا=۱۰۰ و....... در زیر نمونه هایی از واژگان ختنی را می بینیم : خِوار=خوردن ،زانت=قبیله ، سیاوا= سیاه ، مِرغا=مرغ ، آسپ=اسب ، گوس=گوش آپ =آب ، روپاس =روباه ، آرم=دست ،بازو ، وراز=گراز و......نکته این هست که خیلی از کلمات سکایی با کلمات مادی یکسان هستند مثل زانت =زانتو=قبیله ، آسپ =اسپه=اسب و ......
0 امتیاز
توسط
ویرایش شده
داهه ها یا داهیک ها: داهیک ها همان اجداد تاجیک های امروزی هستند (زیرا به مرور زمان د به ت و همچنین ه به ج تبدیل شده است) و داهیک=تاجیک هست که اصل کلمه از دهستان(دهکده) یا دهگان و دهقان(کشاورز) هست البته از انها به نام های دیگری چون داهه ها و دهه ها و دایی و دائی یاد شده است اما نباید انها را با دان ها و دانی ها یا دانو ها اشتباه گرفت که دانو با داهه ها تفاوت دارند ، قبایل ایرانی دیگر نیز 《 مانند هخامنشی ها یا قبیله پاسارگاد》 داهه ها را دایی 《و شاید هم احتمالا تاجی》 می نامیدند ............ آریان مورخ یونانی (1900سال پیش) میگوید اشکانیان(داهیک ها و پارتی ها) از فرزندان اردشیر هخامنشی(ارتخشتر) هستند و از آنجا که منظور آریان از اشکانیان ، بنیان گذاران اشکانیان یعنی داهیک ها بوده است پس از نظر آریان داهیک ها یا دودمان اشکانی از نسل هخامنشان یا حداقل از نژاد پارسی بوده اند و از آنجا که خود اشکانیان نیز خود را از نسل هخامنشیان و اینگونه خود را از نژاد پارسی می دانستند که هم سو با نظر همه مورخان کهن و معتبر 《مثل هرودوت(پدر علم تاریخ) ، آریان و....》هست پس این سخن اشکانی ها که پارسی هستند دروغ یا جعل انساب نیست هرچند که در تاریخ بعضی دودمان های دیگر در تاریخ دروغ و جعل انساب هم دیده می شود اما این مورد برای اشکانی ها اتفاق نیفتاده است》.................هرودوت نیز داهه ها را یکی از طوایف پارسی میداند و میگوید اما داهه های پارسی زبانشان پارسی نیست و ترکیبی از زبان ماد ها و سکا ها هست 《 زیرا داهیک های پارسی در کنار ماد ها و سکاها زندگی میکردند پس زبان انها تحت تاثیر همسایگانشان قرار گرفته است 》البته امروزه تاجیک ها(داهیک ها) فارسی زبان هستند《زبان ماد ها و پارس ها و حتی سکاها شبیه یکدیگر بوده است به طوری که مادی ها و پارسی ها شبیه لهجه های یک زبان و سکایی نسبت به آنها شبیه یک گویش از همان زبان بوده است ، داریوش میگوید زبانی که او حرف میزند (زبان پارسی) همان زبان آریایی هست》............ ... ...........استرابون میگوید داهی ها (تاجی ها) در خوارزم زندگی میکردند و سپس به گرگان آمدند و در آنجا ساکن شدند اما در جای دیگر میگوید بین دربیک ها و هیرکانیه(گرگان) ساکن هستند《دربیک ها یا دروپیک ها در آسیای میانه ،گیلان ، جرجان یا گرگان ، در کنار داهه ها و همچنین در پارس زندگی میکردند》نکته مهم آن هست که به گفته کتزیاس نیز هیرکانیه محل سکونت دربیک ها بوده است و اگر تناقض های سخنان استرابون《یک: داهی ها بین دربیک ها و هیرکانی هستند ، دو:داهی ها در هیرکانی یا گرگان هستند 》و سخن کتزیاس 《 دروپیک ها در گرگان (هیرکانی)هستند》را در نظر بگیریم میفهمیم که منظور استرابون این بوده است که داهه ها در بین مردم دروپیک و در سرزمین هیرکانیه زندگی می کنند و از این جا مشخص می شود که شاید آنچه که به نام هیرکانی ها می شناسیم در واقع همان دروپیک ها هستند و شاید دروپیک ها همان هیرکانی ها(گرگانی ها) هستند به عبارت دیگر دروپیک های پارسی در سرزمینی به نام هیرکانی زندگی میکردند و هیرکان نام مکان زندگی دروپیک ها بوده است که دروپیک به معنی آشیانه عقاب هست همچنین هیرکان هم به معنی عقاب ها یا خانه عقاب ها هست (هیر یا همان ایر یا آر= عقاب ، کان یا گان یا خان یا هان= خانه یا علامت جمع ) اما به طور کلی داهه ها بین رود جیحون تا دریای خزر شامل ترکمنستان و تاجیکستان و ....ساکن بودند و احتمالا عده ای از داهه ها نیز در گرگان بوده اند اما دروپیک ها علاوه بر هیرکانی (گرگان) همچنین در گیلان اطراف غار درفک و همچنین کوه دُرفَک(دُلفک)《دُرفک به معنی آشیانه عقاب هست که از نام قبیله درو(دُر)پیک(فک)یا دروپیک پارسی به معنای آشیانه عقاب گرفته شده است همچنین هیرکان نیز به معنی عقاب ها یا خانه عقاب هست زیرا از هیر (هیر یا ایر یا آر در زبان سنسکریت= عقاب ) + کان (کان یا خان یا گان یا هان در زبان سنسکریت= خانه یا علامت جمع ) هست 》و همچنین احتمالا در آسیای میانه و پارس ساکن بودند ، کتزیاس (2450سال پیش) نیز میگوید دربیک ها در شمال ایران در جرجان (گرگان یا همان هیرکان) زندگی می کنند《در منابع یونانی قبل از ۲۰۰۰سال پیش مانند هرودوت و آریان که از نژاد دربیک ها و داهه ها گفته اند داهیک ها و دروپیک ها دو قبیله پارسی بوده اند و در این منابع کهن داهه ها از قبایل سکایی نیستند اما بعد ها بعضی مورخان بخاطر بد فهمی تاریخ و اینکه داهه های پارسی در همسایگی بعضی از سکاها می‌زیستند دچار اشتباه شده اند همچنین محققانی که درباره آداب و رسوم هیرکان ها تحقیق کرده اند گفته اند آنها دارای رسوم آریایی بوده اند و هیرکان ها جزو اولین اقوامی بودند که با پارس ها برای نبرد با ماد ها متحد شدند و البته همه منابع کهن و معتبر دربیک ها و داهی ها را پارسی میداند ، باید توجه داشت مورخان بزرگی که در همان دوره های وجود این قبایل زندگی میکردند آشکارا میگویند دربیک ها و داهه ها جزو طوایف پارسی هستند مثل هرودوت و آریان ، که هرچه منبع تاریخی به آن تاریخ نزدیک تر و کهن تر باشد معتبر تر هست و این نشان می‌دهد اینکه اشکانیان (داهیک ها)خود را از پارس ها و هخامنشی ها می شمردند دارای حداقل یک پشتوانه نژادی بوده است و واقعیت را می گفته اند همانطور که حتی تاجیک های امروز نیز خود را پارسی میدانند》................ داهه ها پس از جنگ هخامنشی ها و اسکندر کاملا از هم متلاشی شدند زیرا وفادارانه از داریوش سوم حمایت کردند بعد ها در حدود سال ۱۵۵ میلادی آنچه از قبیله رئیس داهه ها 《ارَشک یا آرشاه ، زیرا آر +شک هست و شک یا شاک یا شاخ = شاه هست》 یعنی پارنی مانده بود با دیگر بازماندگان داهه یعنی دو قبیله پیسوری و زانتی اتحادیه داهه و سپس در اتحاد با قبایل پارتی اشکانیان را بنیاد نهادند. معنی کلمه داهه ؛ داهه از دِه و دِهِستان هست همچنین به معنای دَهه یا ده ها یعنی عدد ده نیز می باشد شاید نشانه ده طایفه یا ده روستا یا شاید هم از دهگان یا دهقان به معنی کشاورز و ملاک باشد
0 امتیاز
توسط
ویرایش شده
گیلک ها: نیاکان گیلک ها مر مانی از نژاد یونانی(از شاخه هلنی) بودند. واژه گیلک یا ‌گِلیک همان گریک (greek)هست (تبدیل ل به ر طبیعی هست) که نام مردم یونان باستان گریک بوده است . یونانی ها یکی از شاخه های نژاد آریایی هستند و به ایتالیایی ها شباهت دارند. پیرامون این مسئله دو دیدگاه وجود دارد: دیدگاه اول:براساس نظریه مهاجرت آریا ها از خارج به ایران (این دیدگاه احتمالا به نظر مورخان یونانی نزدیکتر است) :گیل ها ابتدا حدود ۳۳۰۰ سال پیش بنادر بازرگانی خود در یونان را رها می‌کنند و به سکائیه باستان مهاجرت می‌کنند پس از مدتی زندگی در آنجا زبان یونانی آنها نیمه یونانی و نیمه ایرانی (از شاخه سکایی) می شود اما همچنان فرهنگ هلنی خود را حفظ می‌کنند سرانجام احتمالا گیل ها حدود ۲۸۰۰ سال پیش همزمان با یورش سکاها به قلمرو ماد ها از قفقاز شمالی به ایالت ماد کوچک (شامل گیلان و اردبیل) سرازیر می شوند . گیل ها نواحی گیلان را برای زندگی انتخاب می کنند البته پیش از ورود گیل ها به گیلان اقوامی چون کادوسی ها (در تالش) و دروپیک های پارسی(اطراف کوه درفک) و آمرد ها (اطراف سپید رود) در گیلان زندگی می کردند همچنین پیش از ورود گیل ها به گیلان قبیله بودین که یکی از قبایل ماد بود در گیلان در شهری با خانه های چوبی زندگی می کرد(شاید همان شهر رشت) . گیل ها به میان بودین ها رفتند و ساکن آن شهر شدند و از آن پس آن شهر گیلونی یا گلایه نام گرفت و معابد چوبی پر از خدایان یونانی در آن ساخته شد . پس از گذشت حدود ۳۰۰ سال یعنی حدود ۲۵۰۰ سال پیش به تدریج همه ساکنان شهر از جمله بودین ها گیلونی یا گِلون (ساکن شهر گیلونی) نامیده می شدند و گیل ها هم زبانشان کاملا بودینی یا مادی شد. ولی بودین ها و گِل ها (مردمی از جنس خاک سرزمینشان) همچنان از نظر چهره و فرهنگ متفاوت بودند . حالت دوم : براساس عدم مهاجرت آریا ها از خارج به ایران : پارسی ها ، ماد ها و گیل ها از حدود ۹۰۰۰ سال پیش در ایران زندگی می کردند سرانجام ۴۰۰۰ سال پیش عده ای از گیل های ایرانی زبان (زبان گیلکی) از ایران به ترکیه و سپس یونان می روند .این گیل ها در میان مردم دیگری که در یونان بودند ساکن شدند و به تدریج زبانشان تغییر کرد و یونانی شد اما نام خود را (گِلیک) به مردم یونان می دهند . شاید پس از سال ها عده ای از آن گیل ها به ایران برگشته باشند . الواح آشوری و هرودوت : قبایل ماد شامل : ماگ ها(ری) ، پارتکن ها (اصفهان) ، آریزانت ها، بودین ها ، آستروگت ها و بوسی ها هستند ... استرابون (حدود۲۰۰۰سال پیش): قبایل جنوب خزر کادوس ها، گیل ها ، مرد ها و قبایل گرگانی هستند(در زمان استرابون بودین ها هم گیل نامیده می شدند)... ویلفرد مدلونگ : در حدود ۲۲۰۰ سال پیش گیل ها به جنوب قفقاز سرازیر شدند و به جای مرد ها و دیلم ها قرار گرفتند (همزمان با حرکت عده ای از مرد ها از گیلان به قفقاز بخاطر فشار تپوری ها ) ....فهرست ساتراپی های خراج گذار هخامنشی(حدود ۲۵۰۰ سال پیش) : دوازدهمین ساتراپی شامل باکتری (بلخ) تا سرزمین هایی به دوری آگِلی (آ ِ گلی یا همان گِلی) می شده است......
توسط
ویرایش شده
در گیلان دروپیک ها ، مردی ها، بودین ها و گیل ها(گیلک ها) و البته کادوسیان یا کاتوزیان《انها همان کاتوزیان در شاهنامه فردوسی هستند که یک گروه از مردمان جمشید پیشدادی بودند که شغلشان انجام کار های دینی بود درست مثل قبیله ماگ های مادی و جالب است که طبق شاهنامه هم محل زندگی کاتوزیان در همان حدود تالش در گیلان هست و کادوس احتمالا به معنی کِی دوست ها یا پیشوای های مذهبی یا بزرگ منش ها یا بزرگ (کا یا کوی یا کی) خواه ها(اوس یا دوس یا دوز)یا بزرگ پیمان ها هست ، مورخان بزرگ کادوس ها را قبیله ای آریایی و معمولا به عنوان گروهی از ماد ها در نظر گرفته اند (همچنین سرزمین کادوس ها بخشی از ماد کوچک به حساب می آمده است زیرا ماد کوچک شامل کادوس و گیلان و اردبیل بوده است و احتمال آن وجود دارد که کادوس ها شاخه ای دیگر از پارسی ها در شمال ایران و یا حتی شاخه ای دیگر از ماگ های مادی بوده اند که در گیلان زندگی میکردند و این ماگ ها از زمان جمشید پیشدادی با لقب یا عنوان کاتوزیان نامیده شده اند》 زندگی مي کردند ................هرودوت : هلنی ها درباره سکاها میگویند که هرکول(حدود۳۵۰۰سال پیش)به سرزمین امروزی سکاها سفر کرد در آنجا هوا سرد و طوفانی شد هرکول نیز از سرما پوست شیری بر خود کشید و خوابید مادیان های ارابه هرکول هنگام علف خوردن به طور معجزه آمیزی ناپدید شدند هرکول پس از بیداری در جستجوی مادیان هایش به ناحیه ای به نام هلایا رسید در آنجا غاری بود و درون آن غار موجودی دوگانه که نیمه بالایش زن و نیمه پایینش مار بود دید هرکول از آن موجود با تعجب پرسید آیا مادیان های گم شده ام را دیده ای؟ موجود گفت:مادیان هایت نزد من است هرکول در کنار آن موجود دراز کشید و سرانجام مادیان هایش را پس گرفت . آن موجود به هرکول گفت: اکنون که دراز کشیدی از تو برای من سه پسر خواهد بود بگو هنگامی که به مردی برسند با انها چه کنم؟ هرکول پاسخ داد: هرکدامشان توانست کمان مرا بکشد صاحب این سرزمین (سرزمین سکاها)است و انکه نتوانست او را از این سرزمین بیرون کن ، هرکول رفت و سه پسر بدنیا آمدند به نام های گیلون و آگاتیرسوس و سکاتِس که تنها سکاتس توانست کمان را بکشد بنابراین صاحب سرزمین سکاها شد و دو پسر دیگر از این سرزمین خارج شدند . هرودوت : مردم قبیله بودین بزرگوار هستند و نژادی پر شمار دارند که همگی آنها پوستی روشن و چشمان ابی دارند در سرزمینشان شهری از چوب ساخته اند به نام گیلونوس با خانه های چوبی و معابد چوبی که هر دو سال یکبار در آن جشن شکر گذاری خدایان را برگزار می‌کنند...البته در گیلونوس مردمی به نام گیلون هم زندگی میکنند که در اصل از نژاد هلنی و یونانی هستند که سالها پیش (حدود۲۶۰۰تا ۲۸۰۰ سال پیش) سواحل تجاری خود در یونان را رها کرده و به میان بودین ها آمدند ودر شهر گیلونوس ساکن شدند زبان گیلون ها نیمه یونانی و نیمه سکایی است . به هرحال هم زبان و هم چهره و فرهنگ گیلون ها با بودین ها متفاوت است .بودین ها ساکنان اولیه شهر و دارای نظام طایفه ای (عشیره ای یا قبیله ای) هستند در حالی که گیلون ها نظام طایفه ای ندارند از جمله خوردنی های بودین ها مخروط های درخت صنوبر است اما گیلون ها ذرت می خورند و باغ دارند هرچند که هلن های یونان به بودین ها هم گیلون می گویند اما انها باهم فرق دارند ...سرزمین گیلون ها پر از جنگل های سبز فشرده است در کنار متراکم ترین و عمقی ترین جنگل ها یک دریاچه عمیق و بزرگ وجود دارد که اطراف آن باتلاق و نیزار ها هست که در آن سمور ها و حیوانات وحشی به دام می افتند که از بیضه این حیوانات برای درمان بیماری استفاده می کنند.

به بخش پرسش و پاسخ پارسیان دژ خوش آمدید, جايی برای پرسش پرسش و دریافت پاسخ از دیگر کاربران و نویسندگان یا سرپرست های این مجموعه.


توجه!

خواهشمندیم برای گردانش پرسشها خود ( ویرایش ، ستردن(حذف) ، ...) ودریافت امتیاز ناگزیر در پارسیان دژ هموند(عضو) شوید.

خواهشمندیم برای دریافت پاسخ پرسشها خود کمی بردبار باشید ، به ویژه برای پرسشها برجسته .

ask

محبوب ترین برچسب ها

ایران آریایی،ترک - ، کوروش اریایی هخامنش،هخامنشیان،مکانهای_تاریخی،تاریخ_تجارت آذری آذربایجان آریایی کتاب کورش-بزرگ زرتشت حضرت هخامنشیان سیستان،ایران،تاریخ،باستان،زبان،یعقوب،رادمان،صفاری،آریایی،فارس،گاه بختياري -حمزه کوروش-ابوریحان کوروش- سخنان ،باستان شیر حمله اعراب بودن محمد ابهام فردوسی باستان عرب دین به کرد بختیاری-لر-فارس ایجاد،اکانت،جدید سومر نامه،پیشگویی،عجیب کولی توران y رودبار شماری سکایی مقبره-کوروش-کبیر-دروغ-حقیقت مادرسلیمان خردگان،خردگان ٬ لیان -ایران لر الهی میترائیسم قربانی اووادئیچیه قفقاز ترکی ساسانیان-هخامنشیان-تاریخ کوروش-منشور-ترجمه تاریخ- مورخ -دروغو-تحریف زرتشت- زرتشت-دین-قران -باستان کوروش-جمله-اعتبار ایلام -هخامنشیان- تارنگار کوروش-ابهام-بابل پیامبران بازار فروشی کردها یهودیان فارس قانون آريايي غرب ايران پیشنهاد کوروش،ایران،یونان،جنگ بابل خورشید پارسی پارس تات -ایرانی كوروش ایا شبهه جشن کردن دروغ پاسارگاد انسان ؛ برده ی پارت

264 سوال

530 پاسخ

697 دیدگاه

27 کاربر

سوالات مشابه

0 امتیاز
2 پاسخ 7 بازدید
0 امتیاز
2 پاسخ 276 بازدید
0 امتیاز
2 پاسخ 1.9k بازدید
+1 امتیاز
12 پاسخ 13.5k بازدید
...