چنان بد که مهراب روزی پگاهبرفت و بیامد از آن بارگاهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چنان بد که مهراب روزی پگاهبرفت و بیامد از آن بارگاهگذر کرد سوی شبستان خویشهمی گشت بر گرد بستان خویشدو خورشید بود اندر ایوان اوچو سیندخت و رودابهٔ ماه رویبیاراسته همچو باغ بهارسراپای پر بوی و رنگ و نگارشگفتی به رودابه اندر بماندهمی نام یزدان بر او بر بخواندیکی سرو دید از برش گرد ماهنهاده ز عنبر به سر بر کلاهبه دیبا و گوهر بیاراستهبه سان بهشتی پر از خواستهبپرسید سیندخت مهراب راز خوشاب بگشاد عناب راکه چون رفتی امروز و چون آمدیکه کوتاه باد از تو دست بدیچه مردست این پیر سر پور سامهمی تخت یاد آیدش گر کنامخوی مردمی هیچ دارد همیپی نامداران سپارد همیچنین داد مهراب پاسخ بدویکه ای سرو سیمین بر ماه رویبه گیتی در از پهلوانان گردپی زال زر کس نیارد سپردچو دست و عنانش بر ایوان نگارنبینی نه بر زین چون او یک سواردل شیر نر دارد و زور پیلدو دستش به کردار دریای نیلچو بر گاه باشد در افشان بودچو در جنگ باشد سر افشان بودرخش پژمرانندهٔ ارغوانجوان سال و بیدار و بختش جوانبه کین اندرون چون نهنگ بلاستبه زین اندرون تیز چنگ اژدهاستنشانندهٔ خاک در کین به خونفشانندهٔ خنجر آبگوناز آهو همان کش سپیدست مویبگوید سخن مردم عیب جویسپیدی مویش بزیبد همیتو گویی که دلها فریبد همیچو بشنید رودابه آن گفتگویبرافروخت و گلنارگون کرد رویدلش گشت پرآتش از مهر زالاز او دور شد خورد و آرام و هالچو بگرفت جای خرد آرزویدگر شد به رای و به آیین و خویپایان بخش ۵ ـ شنیدن وصف زال و دلباختن رودابه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.