چو بر تخت بنشست شاه اردشیربشد پیش گاهش یکی مرد پیربا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو بر تخت بنشست شاه اردشیربشد پیش گاهش یکی مرد پیرکجا نام آن پیر خراد بودزبان و روانش پر از داد بودچنین داد پاسخ که ای شهریارانوشه بدی تا بود روزگارهمیشه بوی شاد و پیروزبختبه تو شادمان کشور و تاج و تختبه جایی رسیدی که مرغ و ددهزنند از پس و پیش تختت ردهبزرگ جهان از کران تا کرانسرافراز بر تاجور مهترانکه داند صفت کردن از داد توکه داد و بزرگیست بنیاد توهمان آفرین در فزایش کنیمخدای جهان را نیایش کنیمکه ما زنده اندر زمان توایمبه هر کار نیکی گمان توایمخریدار دیدار چهر تراهمان خوب گفتار و مهر تراتو ایمن بوی کز تو ما ایمنیممبادا که پیمان تو بشکنیمتو بستی ره بدسگالان ماز هند و ز چین و همالان ماپراگنده شد غارت و جنگ و موشنیاید همی جوش دشمن به گوشبماناد این شاه تا جاودانهمیشه سر و کار با موبداننه کس چون تو دارد ز شاهان خردنه اندیشه از رای تو بگذردپیی برفگندی به ایران ز دادکه فرزند ما باشد از داد شادبه جایی رسیدی هماندر سخنکه نو شد ز رای تو مرد کهنخردها فزون شد ز گفتار توجهان گشت روشن به دیدار توبدین انجمن هرک دارد نژادبه تو شادمانند وز داد شادتوی خلعت ایزدی بخت راکلاه و کمر بستن و تخت رابماناد این شاه با مهر و دادندارد جهان چون تو خسرو به یادجهان یکسر از رای وز فر تستخنک آنک در سایهٔ پر تستهمیشه سر تخت جای تو بادجهان زیر فرمان و رای تو بادپایان بخش ۱۲ ـ ستایش خراد از دادگری اردشیر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.