به بغداد بنشست بر تخت عاجبه سر برنهاد آن دلفروز تاجبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
به بغداد بنشست بر تخت عاجبه سر برنهاد آن دلفروز تاجکمر بسته و گرز شاهان به دستبیاراسته جایگاه نشستشهنشاه خواندند زان پس وراز گشتاسپ نشناختی کس وراچو تاج بزرگی به سر برنهادچنین کرد بر تخت پیروزه یادکه اندر جهان داد گنج منستجهان زنده از بخت و رنج منستکس این گنج نتواند از من ستدبد آید به مردم ز کردار بدچو خشنود باشد جهاندار پاکندارد دریغ از من این تیره خاکجهان سر به سر در پناه منستپسندیدن داد راه منستنباید که از کارداران منز سرهنگ و جنگی سواران منبخسپد کسی دل پر از آرزویگر از بنده گر مردم نیکخویگشادست بر هرکس این بارگاهز بدخواه وز مردم نیکخواههمه انجمن خواندند آفرینکه آباد بادا به دادت زمینفرستاد بر هر سوی لشکریکه هرجا که باشد ز دشمن سریسر کینهورشان به راه آوریدگر آیین شمشیر و گاه آوریدپایان بخش ۱ ـ تاجگذاری اردشیر و پیمان دادگری
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.