چو از روز رخشنده نیمی برفتدل هر دو جنگی ز کینه بتفتبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو از روز رخشنده نیمی برفتدل هر دو جنگی ز کینه بتفتبه تدبیر یک با دگر ساختندهمه رای بیهوده انداختندکه چون شب شود ما شبیخون کنیمهمه دشت و هامون پر از خون کنیمچو کارآگهان آگهی یافتنددوان زی منوچهر بشتافتندرسیدند پیش منوچهر شاهبگفتند تا برنشاند سپاهمنوچهر بشنید و بگشاد گوشسوی چاره شد مرد بسیار هوشسپه را سراسر به قارن سپردکمینگاه بگزید سالار گردببرد از سران نامور سیهزاردلیران و گردان خنجرگزارکمینگاه را جای شایسته دیدسواران جنگی و بایسته دیدچو شب تیره شد تور با صدهزاربیامد کمربستهٔ کارزارشبیخون سگالیده و ساختهبپیوسته تیر و کمان آختهچو آمد سپه دید بر جای خویشدرفش فروزنده بر پای پیشجز از جنگ و پیکار چاره ندیدخروش از میان سپه بر کشیدز گَردِ سواران هوا بست میغچو برق درخشنده پولاد تیغهوا را تو گفتی همی برفروختچو الماس روی زمین را بسوختبه مغز اندرون بانگ پولاد خاستبه ابر اندرون آتش و باد خاستبرآورد شاه از کمینگاه سرنبد تور را از دو رویه گذرعنان را بپیچید و برگاشت رویبرآمد ز لشکر یکی های هویدمان از پس ایدر منوچهر شاهرسید اندر آن نامور کینه خواهیکی نیزه انداخت بر پشت اونگونسار شد خنجر از مشت اوز زین برگرفتش به کردار بادبزد بر زمین، دادِ مردی بدادسرش را هم آنگه ز تن دور کرددد و دام را از تنش سور کردبیامد به لشکرگه خویش بازبه دیدار آن لشکر سرفرازپایان بخش ۱۷ ـ شبیخون تور و کشتهشدن او به دست منوچهر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.