سپیده چو از تیره شب بردمیدمیان شب تیره اندر خمیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
سپیده چو از تیره شب بردمیدمیان شب تیره اندر خمیدمنوچهر برخاست از قلبگاهابا جوشن و تیغ و رومی کلاهسپه یکسره نعره برداشتندسنانها به ابر اندر افراشتندپر از خشم سر ابروان پر ز چینهمی بر نوشتند روی زمینچپ و راست و قلب و جناح سپاهبیاراست لشکر چو بایست شاهزمین شد به کردار کشتی بر آبتو گفتی سوی غرق دارد شتاببزد مهره بر کوههٔ ژنده پیلزمین جنبجنبان چو دریای نیلهمان پیش پیلان تبیره زنانخروشان و جوشان و پیلان دمانیکی بزمگاهست گفتی بهجایز شیپور و نالیدن کره نایبرفتند از جای یکسر چو کوهدهاده برآمد ز هر دو گروهبیابان چو دریای خون شد درستتو گفتی که روی زمین لاله رستپی ژنده پیلان به خون اندرونچنان چون ز بیجاده باشد ستونهمه چیرگی با منوچهر بودکزو مغز گیتی پر از مهر بودچنین تا شب تیره سر بر کشیددرخشنده خورشید شد ناپدیدزمانه به یک سان ندارد درنگگهی شهد و نوش است و گاهی شرنگدل تور و سلم اندر آمد بهجوشبه راه شبیخون نهادند گوشچو شب روز شد کس نیامد به جنگدو جنگی گرفتند ساز درنگپایان بخش ۱۶ ـ آغاز جنگ منوچهر با سلم و تور
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.