بدان گه که روشن جهان تیره گشتطلایه پراگنده بر گرد دشتبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
بدان گه که روشن جهان تیره گشتطلایه پراگنده بر گرد دشتبه پیش سپه قارن رزم زنابا رای زن سرو شاه یمنخروشی برآمد ز پیش سپاهکه ای نامداران و مردان شاهبکوشید کاین جنگ آهرمنستهمان درد و کین است و خون خستنستمیان بسته دارید و بیدار بیدهمه در پناه جهاندار بیدکسی کو شود کشته زین رزمگاهبهشتی بود شسته پاک از گناههر آن کس که از لشکر چین و رومبریزند خون و بگیرند بومهمه نیکنامند تا جاودانبمانند با فرهٔ موبدانهم از شاه یابند دیهیم و تختز سالار زر و ز دادار بختچو پیدا شود پاک روز سپیددو بهره بپیماید از چرخ شیدببندید یکسر میان یلیابا گرز و با خنجر کابلیبدارید یکسر همه جای خویشیکی از دگر پای منهید پیشسران سپه مهتران دلیرکشیدند صف پیش سالار شیربه سالار گفتند ما بندهایمخود اندر جهان شاه را زندهایمچو فرمان دهد ما همیدون کنیمزمین را ز خون رود جیحون کنیمسوی خیمهٔ خویش باز آمدندهمه با سری کینه ساز آمدندپایان بخش ۱۵ ـ آرایش سپاه منوچهر برای نبرد
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.