چو تنگ اندر آمد به نزدیکشاننبود آگه از رای تاریکشانبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو تنگ اندر آمد به نزدیکشاننبود آگه از رای تاریکشانپذیره شدندش به آیین خویشسپه سربسر باز بردند پیشچو دیدند روی برادر به مهریکی تازهتر برگشادند چهردو پرخاشجوی با یکی نیک خویگرفتند پرسش نه بر آرزویدو دل پر ز کینه یکی دل به جایبرفتند هر سه به پرده سرایبه ایرج نگه کرد یکسر سپاهکه او بد سزاوار تخت و کلاهبیآرامشان شد دل از مهر اودل از مهر و دیده پر از چهر اوسپاه پراگنده شد جفت جفتهمه نام ایرج بد اندر نهفتکه هست این سزاوار شاهنشهیجز این را نزیبد کلاه مهیبه لشکر نگه کرد سلم از کرانسرش گشت از کار لشکر گرانبه لشگرگه آمد دلی پر ز کینجگر پر ز خون ابروان پر ز چینسراپرده پرداخت از انجمنخود و تور بنشست با رای زنسخن شد پژوهنده از هردریز شاهی و از تاج هر کشوریبه تور از میان سخن سلم گفتکه یک یک سپاه از چه گشتند جفتبه هنگامهٔ بازگشتن ز راهنکردی همانا به لشکر نگاهسپاه دو شاه از پذیره شدندگر بود و دیگر به بازآمدنکه چندان کجا راه بگذاشتندیکی چشم از ایرج نه برداشتنداز ایران دلم خود به دو نیم بودبه اندیشه اندیشگان برفزودسپاه دو کشور چو کردم نگاهاز این پس جز او را نخوانند شاهاگر بیخ او نگسلانی ز جایز تخت بلندت کشد زیر پایبرین گونه از جای برخاستندهمه شب همی چاره آراستندپایان بخش ۹ ـ رسیدن ایرج به نزد برادران و توطئهٔ آنان
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.