چو اغریرث آمد ز آمل به ریوزان کارها آگهی یافت کیبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو اغریرث آمد ز آمل به ریوزان کارها آگهی یافت کیبدو گفت کاین چیست کانگیختیکه با شهد حنظل برآمیختیبفرمودمت کای برادر به کشکه جای خرد نیست و هنگام هشبه دانش نیاید سر جنگجوینباید به جنگ اندرون آبرویسر مرد جنگی خرد نسپردکه هرگز نیامیخت کین با خردچنین داد پاسخ به افراسیابکه لختی بباید همی شرم و آبهر آنگه کت آید به بد دسترسز یزدان بترس و مکن بد به کسکه تاج و کمر چون تو بیند بسینخواهد شدن رام با هر کسییکی پر ز آتش یکی پرخردخرد با سر دیو کی درخورد؟سپهبد برآشفت چون پیل مستبه پاسخ به شمشیر یازید دستمیان برادر به دونیم کردچنان سنگدل ناهشیوار مردچو از کار اغریرث نامدارخبر شد به نزدیک زال سوارچنین گفت کهاکنون سر بخت اویشود تار و ویرانشود تخت اویبزد نای رویین و بربست کوسبیاراست لشکر چو چشم خروسسپهبد سوی پارس بنهاد رویهمیرفت پرخشم و دل کینهجویز دریا به دریا همی مرد بودرخ ماه و خورشید پر گرد بودچو بشنید افراسیاب این سخنکه دستان جنگی چه افگند بنبیاورد لشکر سوی خوار ریبیاراست جنگ و بیفشارد پیطلایه شب و روز در جنگ بودتو گفتی که گیتی بر او تنگ بودمبارز بسی کشته شد بر دو رویهمه نامداران پرخاشجویپایان بخش ۱۳ ـ کشتن اغریرث به دست افراسیاب
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.