و دیگر که از شهر ارمان شدندبه کینه سوی زابلستان شدندبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
و دیگر که از شهر ارمان شدندبه کینه سوی زابلستان شدندشماساس کز پیش جیحون برفتسوی سیستان روی بنهاد و تفتخزروان ابا تیغزن سی هزارز ترکان بزرگان خنجرگزاربرفتند بیدار تا هیرمندابا تیغ و با گرز و بخت بلندز بهر پدر زال با سوگ و دردبه گوراب اندر همی دخمه کردبه شهر اندرون گرد مهراب بودکه روشن روان بود و بیخواب بودفرستادهای آمد از نزد اویبه سوی شماساس بنهاد رویبه پیش سراپرده آمد فرودز مهراب دادش فراوان درودکه بیداردل شاه توران سپاهبماناد تا جاودان با کلاهز ضحاک تازیست ما را نژادبدین پادشاهی نیم سخت شادبه پیوستگی جان خریدم همیجز این نیز چاره ندیدم همیکنون این سرای و نشست منستهمان زاولستان به دست منستازایدر چو دستان بشد سوگوارز بهر ستودان سام سواردلم شادمان شد به تیمار اویبرآنم که هرگز نبینمش رویزمان خواهم از نامور پهلوانبدان تا فرستم هیونی دوانیکی مرد بینادل و پرشتابفرستم به نزدیک افراسیابمگر کز نهان من آگه شودسخنهای گوینده کوته شودنثاری فرستم چنان چون سزاستجز این نیز هرچ از در پادشاستگر ایدونک گوید به نزد من آیجز از پیش تختش نباشم به پایهمه پادشاهی سپارم بدویهمیشه دلی شاد دارم بدویتن پهلوان را نیارم به رنجفرستمش هرگونه آگنده گنجازین سو دل پهلوان را ببستوزان در سوی چاره یازید دستنوندی برافگند نزدیک زالکه پرنده شو باز کن پر و بالبه دستان بگو آنچ دیدی ز کاربگویش که از آمدن سر مخارکه دو پهلوان آمد ایدر بجنگز ترکان سپاهی چو دشتی پلنگدو لشکر کشیدند بر هیرمندبه دینارشان پای کردم به بندگر از آمدن دم زنی یک زمانبرآید همی کامهٔ بدگمانپایان بخش ۹ ـ تدبیر مهراب در برابر لشکر شماساس
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.