وزان روی رستم به ایوان رسیدمر او را بران گونه دستان بدیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
وزان روی رستم به ایوان رسیدمر او را بران گونه دستان بدیدزواره فرامرز گریان شدندازان خستگیهاش بریان شدندز سربر همی کند رودابه مویبر آواز ایشان همی خست رویزواره به زودی گشادش میانازو برکشیدند ببر بیانهرانکس که دانا بد از کشورشنشستند یکسر همه بر درشبفرمود تا رخش را پیش اویببردند و هرکس که بد چارهجویگرانمایه دستان همی کند مویبران خستگیها بمالید رویهمی گفت من زنده با پیر سربدیدم بدین سان گرامی پسربدو گفت رستم کزین غم چه سودکه این ز آسمان بودنی کار بودبه پیش است کاری که دشوارتروزو جان من پر ز تیمارترکه هرچند من بیش پوزش کنمکه این شیردل را فروزش کنمنجوید همی جز همه ناخوشیبه گفتار و کردار و گردنکشیرسیدم ز هر سو به گرد جهانخبر یافتم ز آشکار و نهانگرفتم کمربند دیو سپیدزدم بر زمین همچو یک شاخ بیدنتابم همی سر ز اسفندیارازان زور و آن بخشش کارزارخدنگم ز سندان گذر یافتیزبون داشتی گر سپر یافتیزدم چند بر گبر اسفندیارگراینده دست مرا داشت خوارهمان تیغ من گر بدیدی پلنگنهان داشتی خویشتن زیر سنگنبرد همی جوشن اندر برشنه آن پارهٔ پرنیان بر سرشسپاسم ز یزدان که شب تیره شددران تیرگی چشم او خیره شدبرستم من از چنگ آن اژدهاندانم کزین خسته آیم رهاچه اندیشم اکنون جزین نیست رایکه فردا بگردانم از رخش پایبه جایی شوم کو نیاید نشانبه زابلستان گر کند سرفشانسرانجام ازان کار سیر آید اواگرچه ز بد سیر دیر آید اوبدو گفت زال ای پسر گوش دارسخن چون به یاد آوری هوش دارهمه کارهای جهان را در استمگر مرگ کانرا دری دیگر استیکی چاره دانم من این را گزینکه سیمرغ را یار خوانم برینگر او باشدم زین سخن رهنمایبماند به ما کشور و بوم و جایپایان بخش ۲۵ ـ بازگشت رستم زخمی و چارهجویی زال
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.