شاهنامهٔ فردوسی دفترِ داستان و خرد

بخش ۱۶ ـ پاسخ رستم دربارهٔ نیاکان و کارنامه‌اش

داستان رستم و اسفندیار
بخش ۱۶ از ۳۱ ۴۰ بیت
خواندن شعر دیدگاه‌ها ۰
فهرست بخش‌های این فصل
پیش از خواندنخلاصهٔ این بخش خلاصهٔ هوش مصنوعی
متن شاهنامه
به روایت فردوسی۴۰ بیت بخش ۱۶ ـ پاسخ رستم دربارهٔ نیاکان و کارنامه‌اش

با شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.

ورود برای نشان‌کردن بیت‌ها و نگه‌داشتن محل مطالعه

۱
بدو گفت رستم که آرام گیر
چه گویی سخنهای نادلپذیر
۲
دلت بیش کژی بپالد همی
روانت ز دیوان ببالد همی
۳
تو آن گوی کز پادشاهان سزاست
نگوید سخن پادشا جز که راست
۴
جهاندار داند که دستان سام
بزرگست و بادانش و نیک‌نام
۵
همان سام پور نریمان بدست
نریمان گرد از کریمان بدست
۶
بزرگست و گرشاسپ بودش پدر
به گیتی بدی خسرو تاجور
۷
همانا شنیدستی آواز سام
نبد در زمانه چنو نیک‌نام
۸
بکشتش به طوس اندرون اژدها
که از چنگ او کس نیابد رها
۹
به دریا نهنگ و به خشکی پلنگ
ورا کس ندیدی گریزان ز جنگ
۱۰
به دریا سر ماهیان برفروخت
هم‌اندر هوا پر کرگس بسوخت
۱۱
همی پیل را درکشیدی به دم
دل خرم از یاد او شد دژم
۱۲
و دیگر یکی دیو بُد بدگمان
تنش بر زمین و سرش بآسمان
۱۳
که دریای چین تا میانش بدی
ز تابیدن خور زیانش بدی
۱۴
همی ماهی از آب برداشتی
سر از گنبد ماه بگذاشتی
۱۵
به خورشید ماهیش بریان شدی
ازو چرخ گردنده گریان شدی
۱۶
دو پتیاره زین گونه پیچان شدند
ز تیغ یلی هر دو بیجان شدند
۱۷
همان مادرم دخت مهراب بود
بدو کشور هند شاداب بود
۱۸
که ضحاک بودیش پنجم پدر
ز شاهان گیتی برآورده سر
۱۹
نژادی ازین نامورتر کراست
خردمند گردن نپیچد ز راست
۲۰
دگر آنک اندر جهان سربسر
یلان را ز من جست باید هنر
۲۱
همان عهد کاوس دارم نخست
که بر من بهانه نیارند جست
۲۲
همان عهد کیخسرو دادگر
که چون او نبست از کیان کس کمر
۲۳
زمین را سراسر همه گشته‌ام
بسی شاه بیدادگر کشته‌ام
۲۴
چو من برگذشتم ز جیحون بر آب
ز توران به چین آمد افراسیاب
۲۵
ز کاوس در جنگ هاماوران
به تنها برفتم به مازندران
۲۶
نه ارژنگ ماندم نه دیو سپید
نه سنجه نه اولاد غندی نه بید
۲۷
همی از پی شاه فرزند را
بکشتم دلیر خردمند را
۲۸
که گردی چو سهراب هرگز نبود
به زور و به مردی و رزم آزمود
۲۹
ز پانصد همانا فزونست سال
که تا من جدا گشتم از پشت زال
۳۰
همی پهلوان بودم اندر جهان
یکی بود با آشکارم نهان
۳۱
به سان فریدون فرخ‌نژاد
که تاج بزرگی به سر بر نهاد
۳۲
ز تخت اندرآورد ضحاک را
سپرد آن سر و تاج او خاک را
۳۳
دگر سام کو بود ما را نیا
ببرد از جهان دانش و کیمیا
۳۴
سه دیگر که چون من ببستم کمر
تن آسان شد اندر جهان تاجور
۳۵
بران خرمی روز هرگز نبود
پی مرد بی‌راه بر دز نبود
۳۶
که من بودم اندر جهان کامران
مرا بود شمشیر و گرز گران
۳۷
بدان گفتم این تا بدانی همه
تو شاهی و گردنکشان چون رمه
۳۸
تو اندر زمانه رسیده نوی
اگر چند با فر کیخسروی
۳۹
تن خویش بینی همی در جهان
نه‌ای آگه از کارهای نهان
۴۰
چو بسیار شد گفتها می‌خوریم
به می جان اندیشه را بشکریم

پایان بخش ۱۶ ـ پاسخ رستم دربارهٔ نیاکان و کارنامه‌اش

بازگشت به آغاز
دربارهٔ متن و منبع

نام منبع ثبت‌شده برای این بخش: ویکی‌درج

گفت‌وگو دربارهٔ این بخش

دیدگاه‌های خوانندگان ۰

برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیریت نمایش داده می‌شوند.

هنوز دیدگاه تأییدشده‌ای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.