شاهنامهٔ فردوسی دفترِ داستان و خرد

بخش ۱۵ ـ سرزنش خاندان رستم از زبان اسفندیار

داستان رستم و اسفندیار
بخش ۱۵ از ۳۱ ۲۰ بیت
خواندن شعر دیدگاه‌ها ۰
فهرست بخش‌های این فصل
پیش از خواندنخلاصهٔ این بخش خلاصهٔ هوش مصنوعی
متن شاهنامه
به روایت فردوسی۲۰ بیت بخش ۱۵ ـ سرزنش خاندان رستم از زبان اسفندیار

با شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.

ورود برای نشان‌کردن بیت‌ها و نگه‌داشتن محل مطالعه

۱
چنین گفت با رستم اسفندیار
که ای نیک دل مهتر نامدار
۲
من ایدون شنیدستم از بخردان
بزرگان و بیداردل موبدان
۳
ازان برگذشته نیاکان تو
سرافراز و دین‌دار و پاکان تو
۴
که دستان بدگوهر دیوزاد
به گیتی فزونی ندارد نژاد
۵
فراوان ز سامش نهان داشتند
همی رستخیز جهان داشتند
۶
تنش تیره بد موی و رویش سپید
چو دیدش دل سام شد ناامید
۷
بفرمود تا پیش دریا برند
مگر مرغ و ماهی ورا بشکرند
۸
بیامد بگسترد سیمرغ پر
ندید اندرو هیچ آیین و فر
۹
ببردش به جایی که بودش کنام
ز دستان مر او را خورش بود کام
۱۰
اگر چند سیمرغ ناهار بود
تن زال پیش اندرش خوار بود
۱۱
بینداختش پس به پیش کنام
به دیدار او کس نبد شادکام
۱۲
همی خورد افگنده مردار اوی
ز جامه برهنه تن خوار اوی
۱۳
چو افگند سیمرغ بر زال مهر
برو گشت زین گونه چندی سپهر
۱۴
ازان پس که مردار چندی چشید
برهنه سوی سیستانش کشید
۱۵
پذیرفت سامش ز بی‌بچگی
ز نادانی و دیوی و غرچگی
۱۶
خجسته بزرگان و شاهان من
نیای من و نیکخواهان من
۱۷
ورا برکشیدند و دادند چیز
فراوان برین سال بگذشت نیز
۱۸
یکی سرو بد نابسوده سرش
چو با شاخ شد رستم آمد برش
۱۹
ز مردی و بالا و دیدار اوی
به گردون برآمد چنین کار اوی
۲۰
برین گونه پادشاهی گرفت
ببالید و ناپارسایی گرفت

پایان بخش ۱۵ ـ سرزنش خاندان رستم از زبان اسفندیار

بازگشت به آغاز
دربارهٔ متن و منبع

نام منبع ثبت‌شده برای این بخش: ویکی‌درج

گفت‌وگو دربارهٔ این بخش

دیدگاه‌های خوانندگان ۰

برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیریت نمایش داده می‌شوند.

هنوز دیدگاه تأییدشده‌ای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.