چو آمد به نزدیک اروندرودفرستاد زی رودبانان درودبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو آمد به نزدیک اروندرودفرستاد زی رودبانان درودبران رودبان گفت پیروز شاهکه کشتی برافگن هم اکنون به راهمرا با سپاهم بدان سو رساناز اینها کسی را بدین سو ممانبدان تا گذر یابم از روی آببه کشتی و زورق هم اندر شتابنیاورد کشتی نگهبان رودنیامد بگفت فریدون فرودچنین داد پاسخ که شاه جهانچنین گفت با من سخن در نهانکه مگذار یک پشه را تا نخستجوازی بیابی و مهری درستفریدون چو بشنید شد خشمناکازان ژرف دریا نیامدش باکهم آنگه میان کیانی ببستبران بارهٔ تیزتک بر نشستسرش تیز شد کینه و جنگ رابه آب اندر افگند گلرنگ راببستند یارانش یکسر کمرهمیدون به دریا نهادند سربر آن بادپایان با آفرینبه آب اندرون غرقه کردند زینبه خشکی رسیدند سر کینه جویبه بیتالمقدس نهادند رویکه بر پهلوانی زبان راندندهمی کنگ دژهودجش خواندندبه تازی کنون خانهٔ پاک دانبرآورده ایوان ضحاک دانچو از دشت نزدیک شهر آمدندکزان شهر جوینده بهر آمدندز یک میل کرد آفریدون نگاهیکی کاخ دید اندر آن شهر شاهفروزنده چون مشتری بر سپهرهمه جای شادی و آرام و مهرکه ایوانش برتر ز کیوان نمودکه گفتی ستاره بخواهد بسودبدانست کان خانهٔ اژدهاستکه جای بزرگی و جای بهاستبه یارانش گفت آنکه بر تیره خاکبرآرد چنین برز جای از مغاکبترسم همی زانکه با او جهانمگر راز دارد یکی در نهانبباید که ما را بدین جای تنگشتابیدن آید به روز درنگبگفت و به گرز گران دست بردعنان بارهٔ تیزتک را سپردتو گفتی یکی آتشستی درستکه پیش نگهبان ایوان برستگران گرز برداشت از پیش زینتو گفتی همی بر نوردد زمینکس از روزبانان به در بر نماندفریدون جهان آفرین را بخواندبه اسب اندر آمد به کاخ بزرگجهان ناسپرده جوان سترگپایان بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.